تبلیغات
تـاریـخ - مـتـافـیـزیـک - عالم ذر کجاست ؟ سید فاخر خلف زاده مولاء

عالم ذر کجاست ؟ سید فاخر خلف زاده مولاء

جمعه 29 فروردین 1393 08:51 ب.ظ

نویسنده : سید فاخر خلف زاده *موالی زاده*
 

عالم ذر کجاست؟

آیا جهانى پیش از این جهان به نام عالم «ذر» داشته ‏ایم ؟؟؟

عالم ذر




با سلام و درود خدمت دوستان عزیز ...
نویسنده این مطلب حضرت آیت الله محمد هادی معرفت میباشد.
و بنده عین نوشته را برای شما دوستان عزیز درج کرده ام .
سید فاخر خلف زاده مولاء


 

عالم ذر


بحث پیرامون عالم «ذر» است. آیا جهانى پیش از این جهان به نام عالم «ذر» داشته ‏ایم؟ آیا قرآن به مسأله عالم ذر اشاره‏اى دارد؟ و آیا روایاتى در این زمینه وارد شده

عالم ذر از دیدگاه قرآن

«و اذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى شهدنا ان تقولوا یوم القیامة انا كنا عن هذا غافلین * او تقولوا انما اشرك آباؤنا من قبل و كنا ذریة من بعد هم افتهلكنا بما فعل المبطلون * و كذالك نفصل الایات و لعلهم یرجعون.» (1)
«اى پیامبر! به خاطر بیاورید هنگامى كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم نسل آنان را برگرفت و آنان را گواه بر خویشتن ساخت و فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آرى گواهى مى‏دهیم» چنین كرد تا مبادا روز قیامت بگویید ما از پیمان فطرى توحید بى خبر بودیم یا بگویید پدرانمان پیش از ما شرك ورزیدند ما هم فرزندانى پس از آنان بودیم (و چاره‏اى جز پیروى از آنان نداشتیم). آیا ما را به آنچه باطل گرایان انجام داده‏اند مجازات مى‏كنى؟ البته این گونه آیات را مشروحاً بیان مى‏كنیم باشد به سوى حق بازگردند.»
نكاتى كه در آیه وجود دارد
1- فلسفه اخذ پیمان از بنى نوع بشر به ربوبیت پروردگار در عالم ذر به خاطر این است كه در روز قیامت نگویند ما از مسأله توحید غافل بودیم و یا این كه عذر بیاورند و بگویند چون پدران ما راه شرك را پیمودند ما هم فرزندان آنها بودم و چاره‏اى جز پیروى نداشتیم.
2- «ذریه» از كلمه «ذر» گرفته شده است. «ذر» به معناى آن اشیاء و ذرات پخش شده را گویند.
مثلاً ذراتى را كه در شعاع خورشید دیده مى‏شود «ذر» اطلاق مى‏گردد. زیرا آن قدر ریزند و در هوا منتشرند كه فقط وقتى كه آفتاب از روزنه‏اى بر آنها بتابد نمایان مى‏شوند. و به خاطر ریز بودن جاذبه زمین نمى‏تواند آنها را جذب كند. (2)
3- آیه به یك حقیقت مسلّمى اشاره مى‏كند و آن گواه گرفتن مردم بر خویشتن است. لذا این مسلّم است كه در یك مرحله‏اى از آفرینش انسان مسئله گواه گرفتن بر خویشتن واقع شده است. لكن محدثین و محققین در این باره اختلاف كرده‏اند.

عقیده مرحوم صدوق پیرامون عالم ذر

عده‏اى از محدثین معتقدند كه آن مرحله‏اى را كه خداوند از انسان‏ها بر خویشتن گواه گرفت مرحله خلقت ارواح قبل از اجساد است. و دلیل آنها اخبارى است كه در خلقت ارواح قبل از اجساد وارد شده است.
مرحوم صدوق همین قول را اختیار كرده و اخبارى را نیز در این زمینه بیان داشته است.
1- در حدیثى آمده است: «خلقت الارواح قبل الاجساد بالفى عام.» (3)
«ارواح دو هزار سال پیش از اجسام آفریده شده است.»
2- در حدیثى دیگر از پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) مى‏فرماید:
«ان اول ما ابدأ اللَّه سبحانه و تعالى هى النفوس المقدسة المطهرة فانطلقها بتوحیده ثم خلق بعد ذالك سائر خلقه.» (4)
«اول چیزى كه خداوند خلق كرد و آفرید نفوس مقدسه و ذوات مطره است. پس آنها را به توحید الهى به سخن واداشت سپس شروع به خلقت دیگر موجودات نمود.»
3- عیاشى از زراره و حمران از قول امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) روایت كرده است كه:
«ان اللَّه خلق الخلق و هى أظلة، فارسل رسوله محمداً(صلی الله علیه واله) فمنهم من امن به و منهم من كذبه ثم بعثه فى الخلق الآخر فآمن به من كان امن به فى الاظلة، و جحده من كان جحد به یومئذ فقال: «فما كانوا لیومنوا بما كذبوا من قبل.» (5)
«خدا خلق را به صورت سایه آفرید، آنگاه رسول خود محمد(صلی الله علیه واله) را فرستاد. بعضى ایمان آوردند و بعضى تكذیبش كردند، آن گاه پیغمبر را در آفرینش دیگر مبعوث كرد، آنهایى كه در آنجا به او ایمان آورده بودند ایمان آوردند و آنهایى كه در آن روز انكارش كردند در اینجا نیز انكارش كردند و خدا فرمود: «فما كانوا لیؤمنوا بما كذبوا به من قبل.» (6)
پس ظاهر روایات این است كه عهد و پیمان و ایمان و كفر در روز اول همان وقتى كه ارواح در ازل خلق شده‏اند گرفته شده است.

عقیده حشویه پیرامون عالم ذر

بیشتر محدثین كه غالب آنها از حشویه عامه هستند، معتقدند كه خداوند فرزندان آدم را تا پایان دنیا به صورت ذرات كوچك از ذریه پشت آدم خارج نمود و فضا را پر كردند در حالى كه داراى عقل و شعور و قادر به تكلم و سخن گفتن بودند، خداوند آنها را مخاطب قرار داد و بر وحدانیت خود اقرار و اعتراف گرفت.
فخر رازى این قول را به قدماى و اهل تفسیر و اهل حدیث نسبت داده است و روایاتى را در این زمینه متذكر شده است. این روایات از طریق اهل سنت بوى جبر و از طریق اهل شیعه جبر فهمیده نمى‏شود. (7)
«ان عمر بن الخطاب سئل عن هذه الآیة «و اذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهور هم ذریتهم....» فقال: سمعت رسول اللَّه(ص) یقول: ان اللَّه خلق ادم ثم مسح ظهره بیمینه فاستخرج منه ذریة فقال: خلقت هؤلاء للجنة و بعمل اهل الجنة یعملون... ثم مسح ظهره فاستخرج منه ذریة فقال: خلقت هؤلاء للنار و بعمل اهل النار یعملون... فقال رجل: یا رسول اللَّه(ص)! ففیم العمل؟ قال: ان اللَّه اذا خلق العبد للجنة استعمله بعمل اهل الجنة حتى یموت على عمل من عمل اهل الجنة فیدخله الجنة و إذا خلق العبد للنار، استعمله بعمل اهل النار حتى یموت على عمل من عمل اهل النار فیدخله النار.» (8)
«از عمر بن خطاب در تفسیر آیه «و اذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهور هم ذریتهم....» سئوال شد. گفت: از رسول خدا(صلی الله علیه واله) شنیدم كه فرمود: خداوند آدم را خلق كرد و بعد با دست خود بر پشت او كشید، عده‏اى را از صلب آدم بیرون آورد و گفت: اینها را براى بهشت آفریدم و در دنیا كارهاى اهل بهشت را انجام مى‏دهند. دوباره خداوند دست بر پشت آدم كشید و ذریه‏اى استخراج نمود سپس فرمود: اینها را براى جهنم آفریده‏ام. لذا اینها در دنیا كارهاى اهل جهنم را انجام مى‏دهند. شخصى پرسید: اى رسول خدا(صلی الله علیه و اله) ما بر چه پایه و اساس عمل كنیم؟ فرمود: خداوند وقتى كه بندگان را براى بهشت خلق كرد آنها را به عمل اهل بهشت مشغول مى‏سازد تا مرگ آنها فرا رسد آن وقت داخل بهشت مى‏شوند.»
2- از عمر بن خطاب نقل شده كه گفت:
«سألت النبى(صلی الله علیه و اله) عن هذه الآیة «و اذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذریتهم...» فقال(صلی الله علیه و اله): خلق اللَّه آدم بیده و نفخ فیه من روحه ثم اجلسه فمسح ظهوره بیده الیمنى فاخرج ذرأ فقال: ذرأ ذرأتهم للجنة. ثم مسح ظهره بیده الاخرى، وكلتا یدیه یمین، فقال: ذرأ ذرأتهم للنار. یعملون فیما شئت من عمل، ثم اختم لهم بأسوء أعمالهم فادخلهم النار...» (9)
«خداوند آدم را با دست خود آفریده و روح خود را در او دمید، سپس آدم را نشاند و با دست راست كمر آدم را لمس كرد و بهشتیان سفید رنگى از آن بیرون آمدند و بعد با دست چپ كمر آدم را لمس كرد و دوزخیان سیاه رنگى خارج گردید و فرمود: آن طورى كه من مى‏خواهم اینها عمل مى‏كنند.»
3- از ابن عباس روایت شده كه در ذیل آیه شریفه «اذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذریتهم...» گفته‏اند:
«ان اللَّه تبارك و تعالى ضرب من منكب ادم الایمن فخرجت كل نفس مخلوقة للجنة بیضاء نقیه فقال: هؤلاء اهل الجنة ثم ضرب من منكیه الایسر فخرجت كل نفس مخلوقة للنار سوداء... فقال: هؤلاء اهل النار.» (10)
«خداوند روى شانه راست آدم كوبید و ذرارى او به صورت ذرات سفید بیرون آمدند و فرمود: شما اهل بهشت هستید. سپس به شانه چپ آدم لمس كرد ذریه او به صورت ذرات سیاه بیرون آمدند و فرمود: شما اهل جهنم هستید.»
4- در روایت دیگرى ابن عباس از طرق اهل سنت نقل مى‏كند:
«لما خلق اللَّه ادم اخذ ذریته من ظهره مثل الذر فقبض قبضتین فقال لاصحاب الیمین: ادخلوا الجنة بسلام، و قال للآخرین: ادخلو النار و لا ابالى.» (11)
«وقتى خداوند آدم را خلق كرد ذریه او را از پشت او بیرون آورد. همچون ذرات، تعدادى از آنها را با دست راست و تعدادى را با دست چپ گرفت آنهایى كه به دست راست گرفته بود گفت: اینها را براى بهشت آفریدم، و آنهایى را كه با دست چپ گرفته بود. گفت اینها را براى جهنم خلق كرده‏ام و از كسى هم باكى ندارم.»

عالم ذر در روایات شیعه

همان گونه كه گفته شد از روایاتى كه از طرق اهل سنت درباره با عالم «ذر» رسیده جبر فهمیده مى‏شود اما از همان روایات از طرق شیعه و امامیه «جبر» فهمیده نمى‏شود.
1- «عن زارة قال: سئلت ابا جعفر امام باقر(علیه السلام) عن الایة «و اذ اخذ ربك من بنى ادم من ظهورهم ذریتهم...» قال: اخرج اللَّه من ظهر آدم ذریته إلى یوم القیامة، فخرجوا و هم كالذّر، فعرّفهم نفسه و اراهم نفسه، و لولا ذالك مإ؛ّّ عرف احد ربه.» (12)
«زراره مى‏گوید: از امام باقر(علیه السلام) معناى آیه «و اذ اخذ ربك من بنى ادم...» پرسیدم: حضرت فرمود: خداوند از پشت آدم ذریه‏اش را تا روز قیامت بیرون آورد، و ایشان مانند ذره‏ها بیرون آمدند، خداوند خود را به ایشان شناسانید و نشان داد، اگر این نبود احدى پروردگار خود را نمى‏شناخت.»
2- از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است كه فرمود:
«ثبتت المعرفه، و نسوا الموقف و سیذكرونه و لولا ذالك لم یدر أحد من خالقه و لا من رازقه.» (13)
«از آن خاطرات معرفت در دلها بجاى ماند ولكن سایر خصوصیات موقف فراموش شد، و روزى خواهد آمد كه دوباره یادشان بیاید، و اگر این معنا نبود احدى از مردم نمى‏فهمید كه آفریدگارش و روزى دهنده‏اش كیست».
3- از امام حسن عسكرى علیه السلام روایت شده كه درباره عالم ذر فرمود:
«ثبتت المعرفة و نسوا الموقف و سیذكرونه و لولا ذالك لم من خالقه و لا من رازقه...» (14)
«از آن خاطرات معرفت در دلها بجاى ماند ولكن سایر خصوصیات موقف فراموش شد، و روزى خواهد آمد كه دوباره یادشان بیاید، و اگر این معنا نبود احدى از مردم نمى‏فهمید كه آفریدگارش و روزى دهنده‏اش كیست».

نظریه علامه مجلسى پیرامون روایات عالم ذر

علامه مجلسى(ره) بعد از نقل روایات مربوط به عالم ذر مى‏گوید:
«بدان كه روایات این باب از متشابهات اخبار و از مشكلات آثار وارد است كه بزرگان شیعه در آن اقوال مختلفى دارند:
از جمله اخبارى‏ها گفته‏اند: اجمالاً به آن ایمان داریم گر چه از حقیقت معناى آنها بى خبریم. لذا، علم آن را به اهل آن موكول مى‏كنیم.
برخى نیز این روایات را حمل بر تقیه كرده‏اند و آنها را با روایات عامه موافق دانسته‏اند. چون ائمه برخى اوقات براى رد گم كردن بعضى مطالب را موافق عامه مى‏گفتند تا نگویند شیعه غیر از اهل سنت چیزى را مى‏گوید.
زیرا این روایات با روایات اختیار و استطاعت و این كه انسان در این جهان مختار است و خود سرنوشت خود را مى‏سازد مخالف است.
بعضى آن را كنایه از علم ازلى خداوند دانسته‏اند و گفته‏اند: مقصود آن است كه خداوند موقعى خلق را آفرید خود به احوال و اوضاع آینده آنان واقف بود.
عده‏اى دیگر نیز این روایات را استعاره و مجاز و كنایه از استعدادها دانسته‏اند و مى‏گویند:
خداوند مى‏خواهد بفرماید: انسان‏ها داراى استعدادهاى مختلفى هستند كه بعضى واقعاً حق طلب، حق جو و خیرخواه مى‏باشند. آنها فطرتاً سر و كارشان با توحید است، و بعضى بد سرشت هستند كه به بدگرایى گرایش دارند و بر ضد توحید حركت مى‏كنند.
سپس علامه مجلسى(ره) مى‏فرماید:
«بهتر آن است كه پیرامون این گونه مسائل بحث نشود زیرا عقل ما از درك آن عاجز است.
و پس از آن نظریه شیخ مفید(ره) و سید مرتضى(ره) و فخر رازى(ره) را مطرح مى‏كند.» (15)

دلائل منكرین عالم ذر

عده‏اى از مفسرین روایاتى را كه دلالت بر عالم ذر دارد مطرح نموده و حجیت آنها را زیر سؤال برده‏اند و دلالت آیات بر عالم ذر را نیز باطل مى‏دانند مى‏گویند:
روایاتى كه مى‏گوید خداوند ذریه آدم را از صلب او گرفته و از آنهان میثاق بسته مخالف ظاهر آیه است كه مى‏فرماید: «و اذ اخذ ربك من بنى ادم من ظهورهم ذریتهم» (16)
1- چون: خداوند فرمود «بنى آدم» نفرموده است «آدم» علاوه فرمود: «من ظهورهم» از پشتشان، نفرمود «من ظهوره» از پشت آدم و نیز مى‏فرماید «ذریتهم» و نفرمود: «ذریته».
بنابراین معلوم مى‏شود كه این حادثه راجع به حضرت آدم نیست بلكه كارى است كه نسبت به نسل بنى آدم انجام گرفته است.
لذا عمده اشكال منكرین عالم ذر به ضمایر در آیات قرآن و روایاتى كه در این باب وارد شده است بر مى‏گردد. لذا مفاد آیه با فرض ثبوت عالم ذر ربطى به آن ندارد.
از این رو شیخ مفید با فرض احتمال ثبوت عالم ذر مسئله استنطاق ذریه را در آن هنگام شدیداً مورد انكار خود قرار داده است و مى‏گوید:
«این گونه روایات از مجعولات گروهى تناسخیّه مى‏باشد كه معتقدند ارواح مكرراً در اجساد مختلف ظهور مى‏یابند. و معاد عبارت است از بیرون شدن جان از كالبد یك انسان و حلول او در یك كالبد دیگر و كیفر و پاداش دیدن در این كالبد» (17)
2- معناى آیه شریفه «ان تقولوا یوم القیامة انا كنا عن هذا غافلین (18) »، «لئلا تقولوا یوم القیامة...» است یعنى استنطاق و گواهى گرفتن و اقرار گرفتن به ربوبیت انسان‏ها براى این است كه در روز قیامت نگویند ما از این جهت در دنیا غافل بودیم.
و حال آنكه هیچ كس از انسان‏ها مسئله این كه در عالم ذر از او استنطاق كرده باشند و او شهادت داده باشد به یاد ندارد. در صورتى كه در همین آیه مى‏گوید این كار را كردیم تا نگویند ما غافل بودیم.»
پس اگر روایات در این زمینه درست باشد نقض غرض شده و با آیه توافق ندارد.
3- تفسیر آیه به عالم ذر با جمله «او تقولوا انما اشرك اباؤنا من قبل و كنا ذریة من بعدهم افتهلكنا بما فعل المبطلون» (19) منافات دارد.
چون لازمه این كلام این است كه بتوان براى ذریه پدران مشركى فرض كرد كه در تاریخ بشریت راه كج رفته باشند. و حال آنكه در عالم ذر اینها پدرانى نداشته‏اند تا اینكه مشرك فرض شوند.
4- عده‏اى از محققین تعابیر وارده در آیه را كنایه از جعل فطرت مى‏دانند و گفت و شنود در آیه را از قبیل زبان حال مى‏دانند.
یعنى: انسان از نخستین مرحله‏اى كه پا به عرصه وجود مى‏گذارد و خود را مى‏شناسد، خداشناس مى‏باشد. كه آیه «فطرة اللَّه التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق اللَّه» (20) و روایت «كل مولود یولد على الفطرة» (21) اشاره به این آیه دارد.
پس گفت و شنود در آیه «ألست بربكم قالوا بلى» (22) گفت و شنود حال است نه قال. این گونه تعابیر در قرآن فراوان است از جمله:
«ثم استوى الى السماء و هى دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعاً او كرهاً قالتا اتینا طائعین» (23)
«سپس خداوند به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى كه به صورت دود بود، به آن و به زمین دستور داد «به وجود آیید خواه از روى طاعت و خواه از روى اكراه» آنها گفتند: ما از روى طاعت مى‏آییم.»
در آیه جمله «فقال لها» كه سخن خداوند است، و جمله «قالتا» كه از زبان آسمان و زمین است زبان حال است. یعنى اراده ما تعلق گرفت كه آسمان و زمین كاملاً در اطاعت انقیاد ما باشند كه چنین شد.
«ما كان للمشركین ان یعمروا مساجد اللَّه شاهدین على انفسهم بالكفر» (24)
«مشركین حق ندارند عبادت گاه مسلمین را آباد و سرپرستى كنند در حالى كه به كفر خویش گواهى مى‏دهند.»
شهادت مشركین به زبان حال است نه قال. یعنى شاهد حال آنها حكایت از كفر آنها مى‏ورزد و وضع و چگونگى آنها دلالت بر كفر آنها دارد.
«و اتیكم من كل ما سألتموه.» (25) «خداوند آنچه كه از او خواستید به شما داد.»
یعنى در نهاد انسان‏ها چنین تقاضایى وجود داشت كه از خداوند درخواست نعمت حیات، زندگى، هوش، علم و عقل و غیره داشته باشید و خداوند نیز طبق تقاضاى حال شما نعمت‏ها را بر شما ارزانى داشت. چون اگر تقاضایى نباشد عرضه مفهومى ندارد.
بنابراین، در آیه مورد بحث نیز مراد گفت و شنود حال است یعنى خداوند با ذریه و نسل اندر نسل بشریت یك چنین گفت و شنودى را كرده است و طبق درخواست او این فطرت بر توحید را در نهاد او قرار داده است و شاهد حال او گواه بر این توحید است. این رأى در نیمه دوم قرن اوّل یعنى پنجاه سال پس از رحلت پیامبر اكرم(ص) در بین تابعین قوّت گرفت.
حسن بصرى كه شاخص این گروه است چنین مى‏گوید: «ان المراد باالاشهاد انما هو فطر هم على التوحید»
«مقصود از گواه گرفتن نهادن فطرت آنها بر توحید است»
سید مرتضى(ره) در این زمینه مى‏گوید:
«قد ظن بعض من لا بصیرة له و لا فطنة عنده تأویل هذه الآیة: ان اللَّه تعالى استخرج من ظهر آدم جمیع ذریته و هم من خلق ذر و قررهم بمعرفته و اشهدهم على انفسهم» و هذا التأویل مع ان العقل یبطله و مما یشهد ظاهر القرآن بخلافه، لان اللَّه تعال قال «و اذ اخذ ربك من بنى آدم» و لم یقل من آدم و قال «من ظهورهم» و لم یقل: «من ظهره» و قال «ذریتهم» و لم یقل ذریته...» (26)
«برخى از كسانى كه داراى بصیرت و ذكاوت و ذوق نیستند گمان كرده‏اند كه معناى آیه این است كه خداوند از پشت آدم جمیع ذریه‏اش را خارج كرد در حالى كه آنها در ذر بودند و معرفت را بر آنها مقرر فرمود: چنین تأویل و تفسیرى مخالف عقل است و عقل آن را باطل و محال مى‏داند و ظاهر آیه نیز برخلاف آن شهادت مى‏دهد چون خداوند فرموده «بنى آدم» و نفرموده «آدم» و فرموده «ظهورهم» و نفرموده «ظهره» و هم چنین فرموده «ذریتهم» و نفرموده «ذریته».»
شیخ مفید نیز اخراج ذریه از پشت آدم را قبول دارد اما مى‏گوید این به خاطر این نبود كه از آنها اقرار به ربوبیت بگیرد بكله فقط براى این بود كه به آدم روشن كند كه تو این قدر نسل دارى. و گفت و شنود در آیه را نیز به زبان حال مى‏داند نه قال.
شیخ مفید مى‏گوید:
درستش آن است كه خداوند، ذریه آدم را از پشت او مانند ذرات كوچك بیرون آورد، تا پهناى اُفق را پر كردند. برخى درخشان و برخى تاریك، و برخى درخشش و تاریكى با هم آمیخته بودند... آدم از فزونى آنها در شگفت شد، پرسید: اینان كیانند؟ خداوند به او گفت: فرزندان تو هستند. پرسید این درخشش و تاریكى از چیست؟ خداوند به او گفت: آنان كه مى‏درخشند، اولیاء من مى‏باشند و آنان كه تاریكند كافران مى‏باشند و آنان كه هر دو را آمیخته‏اند، بندگان گنهكارند... آنچه مورد اتفاق روایات است همین اندازه مى‏باشد، اما بیش از این كه مورد خطاب و بازجویى قرار گرفته باشند و با آنان عهد پیمان بسته شده باشد، باور نداریم، و از ساخته‏هاى گروه تناسخیون مى‏باشد كه حق و باطل را در هم آمیخته‏اند. و اما آیه كریمه، بیش از این دلالت ندارد كه خداوند، حجت را بر ذریّه آدم تمام نموده، و در نهاد آنان، میثاق فطرت را به ودیعت نهاده، دلائل خداشناسى را بر آنان روشن گردانیده است كه به گونه مجاز و استعاره در آیه مطرح گردیده. (27)
شیخ طوسى در تفسیر تبیان مى‏گوید:
«فاما ما روى ان اللَّه تعالى اخرج ذریة آدم من ظهره و اشهدهم على انفسهم و هم كالذر، فان ذالك غیر جائز لان الاطفال فضلاً عمن هو كالذر لا حجة علیهم و لا یحسن خطابهم بما یتعلق بالتكلیف»
«روایاتى كه بیان مى‏كند خداوند از ظهر و صلب آدم ذریه او را خارج نمود و آنها را بر خود گواه گرفت چنین چیزى ممكن نیست چون اطفال علاوه بر این كه ذره‏اى بیش نیستند تكلیف و حجتى بر آنها نیست و جایز نیست خطاب آنها به چیزى كه تكلیف به آنها تعلق مى‏گیرد.»
بعد مى‏فرماید:
«ثم ان الآیة تدل على خلاف ما قالوه: لان اللَّه تعالى قال «و اذ اخذ ربك من بنى آدم» و قال «من ظهورهم» و لم یقل: «من ظهره» و قال «ذریتهم» و لم یقل «ذریته»، ثم قال «او تقولوا انما اشرك آباؤنا من قبل و لنا ذریة من بعدهم...» فاخبر ان هذه الذریة قد كان قبلهم اباء مبطلون و كانوا هم بعدهم. على ان راوى هذا الخبر سلیمان بن بشار الجهنى، و قیل مسلم بن بشار عن عمر بن الخطاب و قال یحیى بن معین: سلیمان هذا لا یدرى این هو، و ایضاً فتعلیل الآیة یفسد ما قالوه، لانه قال: فعلت هذا لئلاّ یقولوا یوم القیامة انا كنا عن هذا غافلین و العقلاء الیوم فى دار الدنیا عن ذالك غافلون» (28)
«علاوه آیه بر خلاف آنچه مى‏گویند دلالت دارد چون خداوند فرمود: «بنى آدم» و نفرموده «آدم» و فرموده «ظهورهم» و نفرموده «ظهره» و فرموده: «ذریتهم» و نفرموده «ذریته» سپس فرموده. «یا نگویند كه فقط پدران ما از پیش مشرك بودند و ما فرزندانى از آنها بوده‏ایم خداوند با این جمله خبر داده كه قبل از این ذریه پدران مشركى بوده‏اند علاوه بر آن، راوى خبر سلیمان است كه (در علم رجال) ضعیف شمرده شده است. و نیز تعلیل آیه آنچه را كه گفته‏اند باطل مى‏كند چون خداوند علت و فلسفه كار خود را بیان مى‏كند و مى‏فرماید: من این كار را كردم تا آنها در روز قیامت نگویند ما غافل بودیم و حال آنكه عقلاء در دنیا از آن غافلند.»
و همچنین ابن شهر آشوب در كتاب «متشابهات القرآن» نیز عالم ذر را شدیداً انكار كرده است و آیه فوق را همان فطرت توحیدى معنا مى‏كند. (29)
خلاصه منكرین عالم ذر مى‏گویند كارهاى خداوند باید براساس حكمت و مصلحت و داراى اثر باشد و حال آنكه ما براى تصور عالم ذر هیچ گونه حكمت و اثرى نمى‏بینیم.
علاوه روایات با ظاهر آیه مخالف دارند و داراى ضعف سند نیز مى‏باشند.

عقیده استاد پیرامون عالم ذر

عالم ذرّى وجود نداشته و آیه كریمه «و اذ اخذ ربك من بنى آدم...» همان فطرت توحیدى را مطرح ساخته، همه انسانها بر اصل فطرت توحیدى آفریده مى‏شوند. خداوند به انسان قوا و استعدادهایى داد، تا بتواند حقیقت توحید را دریابد و آیین حق را به خوبى درك كند. و اگر چنین نبود هر گونه تعلیم و تربیتى در این راه فاقد اثر بود.
تا كه از جانب معشوق نباشد كششى
كوشش عاشق بیچاره به جایى نرسد

خلاصه استدلال بر نفى عالم ذرّ و عدم امكان تفسیر آیه به آن از قرار زیر است:
1- چه فائده‏اى مى‏تواند بر وجود عالم ذرّ مترتب باشد؟
اگر هدف اقرار و اعتراف است كه با یك گفت و شنود - بدون ارائه دلیل و برهان - انجام مى‏گیرد، در همین عالم دنیا نیز امكان آن هست. و اگر كنایه از ارائه دلیل و برهان بر توحید است، آنهم در همین جهان صورت گرفته و مى‏گیرد.
2- در آیه تصریح شده، كه هدف عدم غفلت از توحید است. اگر صرفاً مسأله عالم ذرّ مطرح بود پس از آن غفلت شده هدف حاصل نشده.
3- با ظاهر آیه كاملاً مخالفت دارد. لا اقل نمى‏توان آیه را بر وجود عالم ذرّ شاهد گرفت.

پی نوشت ها:

1. اعراف 174-172:7.
2. «ذریه» از ماده «ذر» است برخلاف قیاس مثل «سُریه» كه از «سِرْ» گرفته شده است.
3. بحارالانوار 14.
4. اعتقادات صدوق ص‏47.
5. بحارالانوار 64/259:5.
6. یونس 74:10.
7. تفسیر كبیر 46:15.
8. تفسیر طبرى 77:9؛ درالمنثور 143:3.
9. تفسیر طبرى 78:9؛ الدر المنثور 143:3.
10. تفسیر طبرى 78:9.
11. تفسیر طبرى 76:9.
12. تفسیر عیاشى 112.111/40:2.
13. عیاشى 112.111/40:2.
14. كشف الغمه 416:2؛ بحار 67/260:5.
15. بحار الانوار 261-260:5.
16. اعراف 172:7.
17. رجوع شود به رساله «المسائل السرویة» ج‏7 ص‏46.
18. اعراف 172:7.
19. اعراف 173:7.
20. روم 30:30.
21. بحار الانوار، 5/13:12.
22. اعراف 172:7.
23. فصلت 11:41.
24. توبه 17:9.
25. ابراهیم 34:14.
26. امالى سید مرتضى 28-30:1.
27. المسائل السرویّه 52-47:7.
28. تبیان 28:5.
29. متشابهات القرآن (ابن شهر آشوب) ص‏8.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 29 فروردین 1393 08:58 ب.ظ



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس