تبلیغات
تـاریـخ - مـتـافـیـزیـک - مشعشعیان ق 1 - سید فاخر مولاء

مشعشعیان ق 1 - سید فاخر مولاء

سه شنبه 2 مهر 1392 06:07 ق.ظ

نویسنده : سید فاخر خلف زاده *موالی زاده*

خیزش مشعشعیان در منطقه جنوب بین النهرین و خوزستان، به رهبری سیدمحمدبن فلاح (متوفای 870ه) شکل گرفت و حکومت مستقل شیعه، به مرکزیت حویزه ایجاد شد. تا کنون، مطالب قابل توجهی از زندگی و روند فعالیت های آغازین سیدمحمدبن فلاح، در جهت رهبری مشعشعیان، همچون سایر ابعاد خیزش وی، به رشته تحریر در نیامده است.

در این نوشتار، تلاش می شود بر اساس منابع اصیل موجود، مراحل مختلف اقدامات وی - که به شکل گیری و استقرار مشعشعیان انجامید - تبیین گردد. هرچند در پی گیری سیر حوادث، پاره ای از ابعاد فکری و اجتماعی جنبش مشعشعیان بازگو می شود، اما غرض اصلی، نه بررسی ماهیت فکری و اجتماعی آن جنبش، که ارایه گزارشی منسجم، منظم و مبتنی بر نقد منابع، از روند فعالیت های سیدمحمدبن فلاح، به عنوان آغازگر و راهبر مشعشعیان، تا مرحله اعلام موجودیت اعتقادی وی می باشد.

1- سرچشمه آگاهی ها

نخستین ماخذ آگاهی ما از زندگی سیدمحمدبن فلاح، کتاب «تاریخ غیاثی » (1) است. عبدالله بن فتح الله بغدادی ملقب به «غیاث »، در اثر مذکور، آگاهی های مهمی از تاریخ «ارض العراق » از زمان سقوط بغداد تا سال 891ه به دست می دهد. در فهرست مطالب اثر فوق، فصلی درباره سیدمحمدبن فلاح و مشعشعیان تا سال 901ه آمده است; (ظهور سید محمدبن فلاح مشعشی و من تبعه من المشعشعین و ذکر اخبار هم فی الجزائر الی سنه احدی و تسعمائه). (2) اما فصل مذکور از جمله قسمت های از بین رفته آن اثر است و آگاهی هایی که در مورد مشعشعیان از این طریق به دست ما رسیده، مربوط به اخباری است که در خلال دو فصل «قراقویونلو» و «آق قویونلو» و در ضمن شرح حوادث آن دو حکومت بیان شده است. از این رو، بیش از آن که متضمن مسایل درونی و بویژه آغازین مشعشعیان و رهبران آن باشد، از روابط و درگیری های سیاسی و نظامی آن ها خبر می دهد. در این اثر، به طور خاص، به درگیری سیدمحمدبن فلاح با اسپند قراقویونلو (حکومت 848-837ه) اشاره شده است، اما مباحث بیشتری از مولی علی، فرزند سیدمحمد، و دیگر جانشینان او به میان آمده است. علی رغم اهمیت جایگاه تاریخ غیاثی در مطالعه مشعشیان - به لحاظ نزدیکی زمانی و انحصاری بودن برخی اطلاعات - جانب داری آشکار مؤلف از آق قویونلوها و شیوه تاریخ نگاری تقدیرگرایانه آن، (3) از اهمیت و اعتبار آن می کاهد.

در شرح زندگی سیدمحمدبن فلاح، بی ترید «مجالس المؤمنین » بیشترین آگاهی ها را دارد. قاضی نورالله شوشتری به راحت بیان می کند که این تفصیل را «بر وجهی که بعضی از متاخرین اهالی عراق در تاریخ غیاثی آورده » می نویسد; (4) اما همان طور که گفتیم، تمام بخش های تاریخ غیاثی به دست ما نرسیده و چه بسا که این بخش ها مفقود، مورد استفاده قاضی نورالله قرار گرفته باشد که این امر با توجه به اخبار بیشتر و مفصل تر «مجالس المؤمنین » از اثر غیاثی، قطعی می نماید. اما در اینجا نیز با نویسنده ای شیعی مواجه ایم که در دوران سیطره صفویان بر والیان مشعشعی قلم می زند. (آگاهی های تاریخی قاضی نورالله از مشعشعیان تا سال 992ه ادامه می یابد). در هر حال، اگر بپذیریم که روایت قاضی نورالله از مشعشعیان بر اساس بخش های مفقود تاریخ غیاثی است، در آن صورت، مطالب وی نزدیک ترین و مؤثرترین ماخذ تلقی می شود، بویژه این که وی قلم به دستی از خطه خوزستان (قلمرو مشعشعیان) بود که پیشینیان او در اصطکاک و پیوند با آمد و شد مشعشعیان بودند. (5)

«تاریخ مشعشعیان » اثر سیدعلی خان بن سیدعبدالله، در نگرشی کلی، چیزی رونویسی از «مجالس المؤمنین و «تاریخ غیاثی » نیست; اما در نگاه دقیق تر، به رغم فاصله زمانی وی از دوران سیدمحمدبن فلاح، به جهت دربر داشتن برخی اخبار و آگاهی ها از سلسله خاندان مشعشعیان - که او نیز یکی از والیان آن است - دارای اهمیت می باشد. از منظر یکی از مشعشعیان اواخر دوره صفویه (پس از سال 1128ه) که در اثر مذکور آمده است، به سیدمحمدبن فلاح به عنوان بنیان گذر مشعشعیان نگریسته می شود. (6)

با بررسی اثر سیدمحمدبن فلاح، «کلام المهدی » (7) آگاهی ها از دوران متقدم مشعشعیان از لحاظ تنوع موضع گیری ها تکمیل می شود. از این لحاظ، باید به درستی «کلام المهدی » را ماخذی ارزشمند قلمداد نمود که علاوه بر این که حاوی آگاهی های مفید و بنیادی در حوزه فکری - اعتقادی می باشد، از برخی مقاطع و بعضی موارد فعالیت ها و اقدامات سیدمحمدبن فلاح، و به قلم، او خبر می دهد. در واقع، در «کلام المهدی » می توان از نوع دفاعیات سیدمحمد در جدی ترین و حساس ترین مقطع از حیات مشعشعیان آگاه شد.

بر این اساس، سعی شده است که اطلاعات، برمبنای چهار منبع اصیل فوق و به شکل منسجم گردآوری شود. شاید ذکر این مطلب ضروری نباشد که پژوهش های جدید به صورت همه جانبه و هم زمان از سرچشمه های مذکور استفاده نکرده، و از این رو در این مسیر گامی به جلو برنداشته اند (8)

2- نخستین آگاهی ها

شجره نامه سیدمحمدبن فلاح در رایت قاضی نورالله شوشتری، که سیدعلی خان نیز آن را آورده، به هفتمین امام شیعیان دوازده امامی می رسد. آشکارترین تردید در این شجره نامه از سوی یکی از مشعشعیان، به نام سیدابراهیم موسوی مشعشعی، در دربار سلطان حسین بایقرا در هرات و خطاب به سید قاسم پسر سیدمحمد نوربخش - رهبر نوربخشیه - ذکر شده; وی اصالت سیادت نوربخشیان و مشعشعیان را زیر سؤال برده است. به هر حال، بر اساس روایت، قاضی نورالله، سیدمحمدبن فلاح «عالم مفید و عاقل رشید»، معروف به مهدی، «علامه عصر و نادره دهر، فرید زمان و افلاطون اوان » (9) فرزند هبة الله بن حسن بن علی مرتضی بن سیدعبدالحمیدنسابة بن ابوعلی فخاربن احمدبن ابوالغنایم بن ابوعبدالله حسین بن محمدبن ابراهیم مجاب بن محمدصالح بن امام موسی کاظم(ع) است. زادگاه او واسط می باشد، اما در حله و در مدرسه شیخ احمدبن فهد که از اکابر صوفیه و اعاظم مجتهدان امامیه بود، آموزش دید. (10)

اشاره کوتاهی به وضعیت معیشتی خانواده سیدمحمدبن فلاح، بیانگر شرایط دشوار محیط نشو و نمای او دارد. از زمان مرگ پدرش، فلاح، اطلاعی در دست نیست. اما ذکر شده که مادرش زن تنگ دستی بود که به هرحال به فرزندش اجازه داد که در حله و در مدرسه شیخ به فراگیری دانش دینی بپردازد، و این در حالی بود که در هفت سالگی قرائت قرآن و مقدمات علم را آموخته بود. در مدرسه شیخ، تمام اوقات سیدمحمد به درس و مطالعه می گذشت و با جدیت و تلاش زیاد در مدتی کوتاه به مراتب عالی در علم رسید و استاد را از خود راضی دید. این میزان دانش آموختگی، به همراه حسن فضلیت موجب شد که اجازه تدریس در جایگاه استاد را در مواقع مقتضی به دست آورد و به قول سیدعلی خان، ترقی او در «امور دنیوی و سنت هاشمی و حمیت عربی » (11) دیده می شد. پیوند شاگرد با استاد به دنبال ازدواج مادر سیدمحمد با شیخ احمدبن فهد، مستحکم تر شد و چه بسا جایگاه رفیع وی در میان شاگردان شیخ احمد، افزون بر توانایی علمی، ناشی از این پیوند باشد.

گرایش های درونی و متصوفانه سیدمحمد در کنار آموزش های علوم رسمی دینی از آغاز مشهود بود. قاضی نورالله در این باره می نویسد:

جامع معقول و منقول بود و صوفی و صاحب ریاضت و مکاشفه بود و آن چه از ظهور خود خبر می داد، از روی مکاشفه بود و در همین راستا نیز به مدت یک سال در مسجد جامع کوفه معتکف شد و قوت او در طول آن مدت به جز اندکی از آرد جو نبود و بسیار می گریست و چون کسی از سبب گریه او می پرسید، می گفت به حال جماعتی می گریم که به دست من کشته خواهند شد. (12)

از زمان این اعتکاف اطلاعی در دست نیست. کسکل اعتکاف او را پس از رد دعاوی وی از سوی شیخ احمدبن فهد می داند که به دنبال آن اضطراب و ناراحتی، چنان که رسم اغلب مسلمانان است، به سفر زیارتی رفته و یک سال را در مسجد کوفه با ریاضتی و این با سخن قاضی نورالله که مبنای پیش بینی ظهورش را ناشی از مکاشفه می داند سازگار نیست. (14) در واقع، به نظر می رسد سیدمحمدبن فلاح افزون بر شناخت علمی و ظاهری، برشناخت شهودی و باطنی نیز توجه جدی داشته است و از این رو در کنار آموزش علوم رسمی، به خود سازی های روحی و باطنی نیز می پرداخته است، و چون استاد، هم دستی در فقاهت رسمی داشته است، و هم از عوالم درونی متصوفین بی خبر نبوده است.

قاضی نورالله، و به تبع وی، سیدعلی خان، به سادگی اساس و آغاز فعالیت ها و دعوی های سیدمحمدبن فلاح را به دست یابی وی بر کتاب شیخ احمدبن فهد در «علوم غریبه و امور عجیبه و کرامات مهیبه » (15) می دانند، که از رهگذر آن، اعراب اطراف خوزستان را مرید خود ساخت و تا آنجا پیش رفت که خود را ملقب به مهدی کرد. (16) ظاهرا استاد شیخ احمدبن فهد، که از عواقب آگاهی از مطالب کتاب و کاربر آن آگاه بود، در لحظات احتضار آن را به یکی از خدمه داد که در فرات اندازد و سیدمحمد به حیله و حسن خطاب، آن را از دست کنیزک به در آورد و پنهانی به مطالعه مشغول شد تا این که به بعضی اشارات آن آگاه شد و برخی حرکات آن را آشکار کرده و به کار بست. از جمله آموزش هایی که از خلال مطالعه کتاب مذکور به دست آورد، ذکری مشتمل بر اسم علی(ع) بود که با تعلیم آن به اعراب، به آن ها کیفیت تشعشع دست داده، بدنشان متحجر می شد و مرتکب امور خطیر چون شمشیر تیز بر شکم نهادن و آن را خم کردن، و دیگر اشیاء عجبیه می شدند. (17)

قاضی نورالله دو تاریخ را در آغاز ظهور سیدمحمدبن فلاح به دست می دهد: 828 و 840ه; و از قول تاریخ غیاثی، سال 820 را ذکر می کند. در نسخه موجود تاریخ غیاثی، مؤلف اساسا از آغاز فعالیت های سیدمحمدبن فلاح اطلاعاتی به دست نمی دهد و به همین ترتیب نیز تاریخ مشخصی طرح نشده است. نخستین اشاره به مشعشعیان در اثر مذکور این گونه است: «مشعشع ظهور کرد و جزایر را گرفت »، و سپس به حمله مشعشعیان به قلعه بندوان اشاره می کند. (18) اما قاضی نورالله اخباری از غیاثی نقل می کند که در نسخه موجود به دست ما نرسیده است. بر این اساس، سال دعوی مهدویت سیدمحمدبن فلاح (820ه) مصادف با قرانی بود که دلالت بر ظهور او می نمود و از تاثیر همین قران بود که اسپند میرزابن قرایوسف ترکمان فقهای شیعه را با فقهای بغداد به «مباحثه و مناظره انداخت و چون فقهای شیعه غالب آمدند... اختیار مذهب شیعه نمود و سکه به نام دوازده امام زد». (19) واقعیت این است که در تعیین تاریخ دقیق پیدایش و ابراز عقاید سیدمحمدبن فلاح منبعی در دسترس نیست و تا زمانی که درگیری های نظامی مشعشعیان با حکومت های مجاور آغاز نشده، در دیگر منابع، تاریخ دقیقی از پیدایش آن ها به میان نیامده است.

چنان که گفته شد، منابع، دستیابی سیدمحمدبن فلاح به کتاب شیخ احمدبن فهد را آغاز روند فعالیت های تبلیغی وی می دانند. این اتفاق در حین احتضار (20) شیخ احمد روی داد. با توجه به آن که درگذشت او در سال 841ه بود، بنابر این، اوج ادعاهای سیدمحمد بویژه در اظهار محدودیت، باید حدود این سال ها باشد. اما ذکر سال های 820 و یا 828ه نشانگر وجود نشانه هایی از فعالیت های سیدمحمد می باشد که به تدریج نمودی آشکارتر و افراطی تر داشته است، تا آنجا که منجر به صدور فتوای قتل او می شود.

قاضی نورالله در جایی از کتاب خود می آورد که:

سیدمحمدبن فلاح مصاحب امرای آن نواحی [واسط] بود و زمانی که از او می خواستند تا در برنامه های تیراندازی شرکت کند، در پاسخ می گفت: «گاهی من تیراندازی خواهم کرد که چندین کس پیش پیش تیر من می دویده باشند»، و در میان اهل و عشیرت خود از تسخیر عالم سخن می راند که به عنوان «مهدی موعود»، آن بلاد و قری را بر عشیره و اصحاب خود تقسیم خواهد کرد، و چون این سخنان دیگرباره - که نشانگر سابقه آن است - به شیخ احمدبن فهد رسید، به قتل او فتوی داد و امیر منصوربن قبان بن ادریس عبادی در استحلال خون او چیزی نوشت و چون کتابت به امیر منصور رسید سیدمحمد را گرفته خواست بکشد، گفت: من سید سنی صوفی ام، جهت این شیعیان مرا دشمنی می دارند و قصد کشتن من می کنند، و مصحف مجید بیرون آورده بر طبق آن سوگند خورد و دیگر سخنان گفت تا امیر منصور او را رها کرد. (21)

سیدعلی خان نیز پاسخ سید محمد را با همین مضمون، اما با صراحتی بیشتر می آورد:

امیر [منصور بن قبان بن ادریس عبادی]، گناه من دوستی اصحاب [پیامبر(ص)] است، من مردی شریف النسب و صوفی مشرب و سنی مذهب هستم و آن ها ارجاس شیعه منافقین و متزندقین هستند. مرا با آن ها که صاحبه را رد می کنند و با کتاب و سنت نبوی مخالفت می کنند میلی نیست و از این روست که مورد غضب واقع شده ام و حکم به قتل من داده اند. (22)

بدین ترتیب، سیدمحمد با ترفندی آشکار از مرگ رست. و به درستی بر اساس مجموع اطلاعاتی که در مورد او وجود دارد، و بویژه سخنانش در «کلام المهدی »، تردیدی وجود ندارد که سید محمد در چارچوب باورهای شیعه می اندیشده و در موضوعات مورد اختلاف میان تشیع و تسنن با جانب داری زیاد و تعصب، از موضع شیعیان دفاع می نموده. در «کلام المهدی » وی در موارد متعدد از حقانیت علی(ع) در جایگاه جانشینی پیامبر(ص) و رد اقدامات برخی صحابه پای می فشارد. برای نمونه، به صراحت می آورد که از دیدگاه شیعه، اهل سنت وارد بهشت نمی شود، از آن رو که اصل امامت را نپذیرفته است (23) ، و از سه خلیفه راشدین به عنوان «آن سه نفر» یاد می کند که با در دست گرفتن حکومت مصحف ابن مسعود را آتش زدند و گفتند ما برای تدوین قرآن سزاوار هستیم و بویژه این که «پس از رسالت، بر امیرالمؤمنین [علی] مطلب را به درازا کشاندند»، (24) و در این راستا جایگاه افرادی چون معاویه مشخص است که از نظر سیدمحمد «قلبا آدم باطل و فاسدی بوده که اظهار اسلام کرده، می اندیشیده که در قرآن سیر می کند و به شریعت روی می آورد... [اما] او ذاتا شیطان است، و به طور کلی، همه پیشوایان چهارگانه مروانیان و بنی عباس لباس حق را پوشیدند، مردم را شکار کردند، خدعه ورزیدند و نیرنگ کردند.» (25)

در «تحفه الازهار» از ضامن بن شدقم نقل شده است که نخستین رویارویی استاد (شیخ احمد بن فهدحلی) با شاگرد (سیدمحمدبن فلاح)، درست پس از دستیابی وی به کتاب مذکور است; اثری که دارای فایده های عجیب و محتوای علوم پنهان و غریب و ظریف بود. سیدمحمد با به دست آوردن آن کتاب به سوی قبیله خفاجه می رود، و یا پناه می برد. به زودی پیک شیخ، به دنبال کتاب به قبیله خفاجه می رسد، اما سیدمحمد ربودن آن اثر را انکار می کند و می گوید: «این شیخ از شدت مرض عقلش بیمار شده، او مذهب تسنن دارد و من امامی مذهب هستم و دشمنی دینی نیز بر شما پنهان نیست »، و بدین وسیله اهل قبیله را که به مذهب تشیع اعتقاد عمیق داشتند، به حمایت از خود ترغیب می کند. ادامه روایت ابن شدقم با اطلاعات نه چندان موثق تاریخی همراه است: سیدمحمد پس از مطالعه کتاب که موجب خرسندی و شعف او شد، متوجه اصفهان (در ایران) می شود (26) سپس به حویزه می آید و مهمان مرد عربی می شود که نابینا و ناشنوا و فقیر است و از مال دنیا جز گاومیشی لاغر که شیرش خشکیده، چیز دیگری ندارد، اما با اعجاز سیدمحمد آن حیوان پرشیر می شود، مرد بینایی و شنوایی خود را به دست می آورد و بدین وسیله هم قبیلگان مرد عرب پیرو او می شوند، و در مقابل فرمانروایان عبادی منطقه می ایستند و به اتکای شمشیرهایی که از استخوان گاومیش ساخته شده اند و تیرهایی که از نی درست کرده اند، موجب شکست عبادی و چیرگی سیدمحمدبن فلاح می شوند. اعجاز سیدمحمد - که به «مهدی صاحب امر» ملقب گردیده - در این گزارش، آن جا به اوج می رسد که در ادامه جنگ و ستیز با فرمانروایان، با پاشیدن مشتی خاک لشکر دشمن را عقب می راند. (27) اطلاعات تاریخی دیگر منابع، به درستی خبر ابن شدقم را رد می کند و آن را ساخته و پرداخته اذهان قهرمان پرور جلوه می دهد که بیشتر بر حیرت خواننده می افزاید، تا آگاهی های تاریخی; اما این روایت نیز تاییدی است بر هم زمانی واپسین لحظات حیات شیخ احمد و آغاز فعالیت سیدمحمدبن فلاح، و چه بسا پس از حمایت خفاجه از وی، شیخ فتوای قتل او را صادر کرده و امیر منصور بن قبان بن ادریس عبادی - سنی مذهب - مامور اجرای آن می گردد، و هم چنان که سیدمحمد با اظهار تشیع خویش، از حمایت خفاجه برخوردار می شود، در مقابل امیر سنی مذهب، به تسنن خود و تشیع شیخ اشاره می نماید.

شبر خبر دست یابی سیدمحمد به اثر شیخ احمدبن فهد در علوم غریبه را، که تمامی منابع ذکر کرده اند، رد نمی کند، اما بر این نکته مهم تاکید دارد که این اثر می تواند کتابی از شیخ باشد که حاوی بعضی از اخبار و حوادث آینده بوده که از کلام علی(ع) استخراج شده است و این که سیدمحمد نیز برخی یارانش را از آینده خبر می داده است، امری بی سابقه در سنت متصوفین صاحب کرامت نبوده است و حتی دانش او در مباحث غریبه و سحر نیز با توجه به رواج این نوع نگرش در آن زمان نمی تواند بعید باشد، چنان چه که به کارگیری برخی حروف و اسما در برآوردن حاجات در برخی کتب اسلامی آمده است. (28)

باید به خاطر داشت که سید محمد سال های طولانی در محضر شیخ احمدبن فهد حلی آموزش دیده است. تمایلات متصوفانه و زاهدانه شیخ، امری است که در بررسی های پژوهشگران به اثبات رسیده است و آثاری نیز به این مضامین از او به جا مانده است که از عناصر صوفیانه خالی نیست. (29) بر این اساس، تاثیر پذیری سیدمحمد از استاد در این زمینه مسلم است. علاوه بر این، سیدمحمد در گرایش به این وجه از ابعاد شخصیت استاد و به کارگیری افراطی آن آموزش ها تا آن جا پیش رفت که اعمال وی حتی مورد تایید شیخ نیز نبود. از سوی دیگر، آن چه تحت عنوان اعمال عجیب به پیروان سیدمحمد منسوب می کنند، از سنت های رایج در برخی طریقت های متصوفانه بوده و هست، این اعمال نه ناشی از سحر و جادوست، و نه صرفا براساس تعلیم ذکری خاص ایجاد می شود، بلکه نمایشی از توانائی های روحی سالک است که تحت رهبری مرشد و پس از انجام مناسکی خاص - که در هر طریقت می تواند متفاوت باشد - چون ذکر و سماع، می تواند بروز یابد و بر استواری ایمان مؤمنان به طریقت بیفزاید و پاسخی بر انکار مخالفان باشد. (30) بر این اساس، به کارگیری و تعلیم این مناسک با ویژگی های متصوفانه سیدمحمد سازگار است و نمی تواند به عنوان حیله و ترفندی جهت اغفال تلقی گردد، و قاعدة با زمینه های فرهنگی و اعتقادی مردم منطقه که آن را پذیرفته اند، همسو بوده است، و در واقع، جزئی از اعتقادات شیعی - تصوفی او را تشکیل می دهد که در این چارچوب، مفاهیم واقعی خود را نشان می دهد.

در مجموع، هم چنان که اعمال «غریبه » نمی تواند نمایانگر تمام ماهیت اعتقادی سیدمحمد باشد، به کار بستن و تعلیم آن نیز بر اساس اثر - فرضا ربوده شده - شیخ احمدبن فهد، نمی تواند مبنای مناسبی جهت تعیین تاریخ ظهور او به حساب آید شاید شایسته باشد نقطه عطف روند جدایی سیدمحمد از مکتب فقهی زهد گرایانه و متصوفانه شیخ احمدبن فهد را در واپسین سال های حیات وی (متوفی 841ه) دانست که منجر به صدور فتوای قتل سیدمحمد شد، وگرنه آغاز این روند از سال ها پیش بوده است; سال هایی که اشارات مبهم منابع، بدون هیچ توضیحی مشخص می کنند: 820 یا 828ه . در ضمن اینکه، پذیرش مذهب امامیه توسط میرزا اسپند قراقویونلو، که به دنبال مباحثه علمای سنی و شیعه (از جمله، شیخ احمد بن فهدحلی) صورت گرفت و از سوی مورخی سنی مذهب - چون غیاثی - به عنوان «قران » تعبیر شد و هم زمان با ظهور سیدمحمد تلقی گشت، از نظر زمانی نمی تواند درست باشد، (31) اما نشانگر مهیا بودن بستر رواج آرمان های اعتقادی امامی مذهبان است، که دعوی نزدیکی ظهور امام غایب(ع) و پرچم داری این ظهور از سوی سیدمحمد، از آن جمله است.

سید فاخر مولاء (مشعشعی)




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 2 مهر 1392 04:20 ب.ظ



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس