تبلیغات
تـاریـخ - مـتـافـیـزیـک - داستان پیامبران - حضرت آدم (ع)

داستان پیامبران - حضرت آدم (ع)

دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 12:36 ق.ظ

نویسنده : سید فاخر خلف زاده *موالی زاده*





 

در قرآن 17 بار سخن از آدم علیه‏السلام به میان آمده. در این جا نظر شما را به بخشى از زندگى او كه در قرآن آمده با توجه به روایات و گفتار مفسران، جلب مى‏كنیم:

خبر از آفرینش خلیفه خدا در زمین، و پاسخ به سؤال فرشتگان‏

خداوند اراده كرد تا در زمین خلیفه و نماینده‏اى كه حاكم زمین باشد قرار دهد، چرا كه خداوند همه چیز را براى انسان آفریده است.موقعیت و لیاقت انسان را به گونه‏اى قرار داده تا بتواند به عنوان نماینده خدا در زمین باشد.

خداوند قبل از آن كه آدم علیه‏السلام پدر انسان‏ها را به عنوان نماینده خود در زمین بیافریند، این موضوع بسیار مهم را به فرشتگان خبر داد. فرشتگان با شنیدن این خبر سؤالى نمودند كه ظاهرى اعتراض گونه داشت و عرض كردند:

پروردگارا! آیا كسى را در زمین قرار مى‏دهى كه:

1 - فساد به راه مى‏اندازد

2 - و خونریزى مى‏كند

این ما هستیم كه تسبیح و حمد تو را به جا مى‏آوریم، بنابراین چرا این مقام را به انسان گنهكار مى‏دهى نه به ما كه پاك و معصوم هستیم؟

خداوند در پاسخ به سؤال آن‏ها فرمود: من حقایقى را مى‏دانم كه شما نمى‏دانید.

خداوند همه حقایق، اسرار و نام‏هاى همه چیز (و استعدادها و زمینه‏هاى رشد و تكامل در همه ابعاد) را به آدم علیه‏السلام آموخت. و آدم علیه‏السلام همه آن‏ها را شناخت.

آنگاه خداوند آن حقایق و اسرار را به فرشتگان عرضه كرد و در معرض نمایش آن‏ها قرار داد و به آن‏ها فرمود: اگر راست مى‏گویید كه لیاقت نمایندگى خدا را دارید، نام این‏ها را به من خبر دهید، و استعداد و شایستگى خود را براى نمایندگى خدا در زمین، نشان دهید.

فرشتگان (دریافتند كه لیاقت و شایستگى، تنها با عبادت و تسبیح و حمد به دست نمى‏آید، بلكه علم و آگاهى پایه اصلى لیاقت است از این رو) با عذرخواهى به خدا عرض كردند: خدایا! تو پاك و منزه هستى، ما چیزى جز آن چه تو به ما آموخته‏اى نمى‏دانیم، تو دانا و حكیم مى‏باشى

به این ترتیب فرشتگان كه به لیاقت و برترى آدم علیه‏السلام نسبت به خود پى برده و پاسخ سؤال خود را قانع‏كننده یافتند، به عذرخواهى پرداخته، و دریافتند كه خداوند مى‏خواهد انسانى به نام آدم علیه‏السلام بیافریند كه سمبل رشد و تكامل، و گل سرسبد موجودات، و ساختار وجودى او به گونه‏اى آفریده شده كه لایق مقام نمایندگى خدا است.

 

آفرینش آدم، و نگاه او به نورهاى اشرف مخلوقات‏

آدم از دو بُعد تشكیل شده، جسم و روح. خداوند نخست جسم او را آفرید، سپس روح منسوب خود را در او دمید و به صورت كامل او را زنده ساخت.

از آیات مختلف قرآن و تعبیرات گوناگونى كه درباره چگونگى آفرینش انسان آمده به خوبى استفاده مى‏شود كه انسان در آغاز، خاك بوده است، سپس با آب آمیخته شده و به صورت گِل در آمده است،و بعد به گِل بدبو (لجن) تبدیل شده، سپس حالت چسبندگى پیدا كرده، سپس به حالت خشكیده در آمده و همچون سفال گردیده است.

فاصله زمانى این مراحل كه چند سال طول كشیده، روشن نیست.

این قسمت نشان دهنده مراحل تشكیل جسم آدم است، كه همچنان تكمیل شد تا به صورت یك جسد كامل در آمد.

در كتاب ادریس آمده: روزى حضرت ادریس پیامبر، به یاران خود رو كرد و گفت: روزى فرزندان آدم در محضر او پیرامون بهترین مخلوقات خدا به گفتگو پرداختند، بعضى گفتند: او پدر ما آدم علیه‏السلام است، چرا كه خدا او را با دست مرحمت خود آفرید، و روح منسوب به خود را در او دمید، و به فرمان او، فرشتگان، به عنوان تجلیل از مقام آدم علیه‏السلام، او را سجده كردند، و آدم را معلم فرشتگان خواند، و او را خلیفه خود در زمین قرار داد، و اطاعت او را بر مردم واجب نمود.

جمعى گفتند: نه بلكه بهترین مخلوق خدا فرشتگانند كه هرگز نافرمانى از خدا نمى‏كنند، و همواره در اطاعت خدا به سر مى‏برند، در حالى كه حضرت آدم علیه‏السلام و همسرش بر اثر ترك اَوْلى از بهشت اخراج شدند، گرچه خداوند توبه آن‏ها را پذیرفت و آنان را هدایت كرد، و به ایشان و فرزندان با ایمانشان وعده بهشت داد.

گروه سوم گفتند: بهترین خلق خدا جبرئیل است كه در درگاه خدا امین وحى مى‏باشد. گروه دیگر سخن دیگر گفتند: گفتگو به درازا كشید تا این كه آدم علیه‏السلام در آن مجلس حاضر شد و پس از اطلاع از ماجرا، چنین فرمود:

اى فرزندانم! آن طور كه شما فكر مى‏كنید، نادرست است. هنگامى كه خداوند مرا آفرید و روحش را در من دمید، بلند شده و نشستم. همینطور كه به عرش خدا مى‏نگریستم، ناگهان پنج نور بسیار درخشان را دیدم. غرق در پرتو انوار آنها شدم و از خداوند پرسیدم: این پنج نور كیستند؟ خداوند فرمود: این پنج نور، نورهاى اشرف مخلوقات، باب‏ها و واسطه‏هاى رحمت من هستند، اگر آن‏ها نبودند تو و آسمان و زمین و بهشت و دوزخ و خورشید و ماه را نمى‏آفریدم.

پرسیدم: خدایا نام این‏ها چیست؟ فرمود: به عرش بنگر. وقتى به عرش نگاه كردم، این نام‏ها را مشاهده نمودم: بارقلیطا، ایلیا، طیطه، شَبَر، شُبَیر (كه به زبان سریانى است، یعنى محمد، على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام) بنابراین برترین مخلوقات این پنج تن هستند.

فرمان خدا به فرشتگان در مورد سجده بر آدم علیه‏السلام‏

 

مراحل جسمى آدم علیه‏السلام او را به مقامى نرسانید كه لیاقت یابد و به عنوان گل سرسبد موجودات و مسجود فرشتگان، معرفى شود. مرحله تكاملى بشر به آن است كه روح انسانى از جانب خدا به او دمیده گردد، در این صورت است كه آدم در پرتو آن روح ویژه انسانى، لیاقت و استعداد فوق العاده پیدا مى‏كند، و خداوند به فرشتگان فرمان مى‏دهد كه به عنوان تكریم و تجلیل از مقام آدم علیه‏السلام او را سجده كنند، یعنى خدا را سجده شكر به جا آورند كه چنین موجود ممتازى را آفریده است.

خداوند به فرشتگان خطاب نمود و فرمود: من بشرى از گِل مى‏آفرینم، هنگامى كه آن را موزون نمودم و از روح خودم در آن دمیدم بر آن سجده كنید.

بنابراین سجده فرشتگان به خاطر آن روح ویژه‏اى بود كه خداوند در كالبد بشر دمید، و چنین روحى، به آدم لیاقت داد تا نماینده خدا در زمین شود.

آدم داراى دو بُعد بود: جسم و روح انسانى. جسم او به حكم مادى بودنش، او را به امور منفى دعوت مى‏كرد و روح او به حكم ملكوتى بودنش او را به امور مثبت فرا مى‏خواند.

فرشتگان جنبه‏هاى مثبت آدم علیه‏السلام را بر اساس فرمان خدا، دیدند، و بدون چون و چرا آدم را سجده كردند، یعنى در حقیقت آدم را در راستاى تجلیل از آدم سجده نمودند.

ولى ابلیس جنبه منفى آدم، یعنى جسم او را مورد مقایسه قرار داد، و از سجده كردن آدم خوددارى نمود، و فرمان خدا را انجام نداد.

درست است كه سجده بر آدم علیه‏السلام واقع شده و آدم علیه‏السلام قبله این سجده قرار گرفت، ولى همه انسان‏ها در این افتخار شركت دارند، چرا كه لیاقت و استعدادهاى ذاتى آدم موجب چنین تجلیلى از مقامش گردید، و چنین لیاقتى در سایر انسان‏ها نیز وجود دارد.

از این رو در روایات معراج نقل شده: در یكى از آسمان‏ها، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به جبرئیل فرمود: جلو بایست تا همه ما و فرشتگان به تو اقتدا كنیم.

جبرئیل پاسخ داد: از آن هنگام كه خداوند، به ما فرمان داد تا آدم را سجده كنیم، بر انسان‏ها پیشى نمى‏گیریم، و امام جماعت آن‏ها نمى‏شویم.

و نیز هنگامى كه آدم علیه‏السلام از دنیا رفت، فرزندش هِبَةُ الله به جبرئیل گفت: جلو بایست و بر جنازه آدم علیه‏السلام نماز بخوان. جبرئیل در پاسخ گفت: اى هبة الله! خداوند به ما فرمان داد تا آدم را در بهشت سجده كنیم، بنابراین براى ما روا نیست كه امام جماعت یكى از فرزندان آدم علیه‏السلام قرار گیریم.

تكبر و سركشى ابلیس‏

 

ابلیس گرچه فرشته نبود ولى از عابدان ممتاز خدا با نام حارث در میان كرّوبیان و فرشتگان، به عبادت خدا اشتغال داشت، و به فرموده حضرت على علیه‏السلام: او شش هزار سال خدا را عبادت نمود، كه معلوم نیست از سال‏هاى دنیا است یا سال‏هاى آخرت، در عین حال لحظه‏اى تكبر، همه عبادت او را پوچ و نابود ساخت.

همه فرشتگان فرمان حق را به طور سریع اجرا كردند، ولى ابلیس بر اثر تكبر، از سجده نمودن خوددارى ورزید، و در صف كافران قرار گرفت.

مطابق آیه 34 بقره، ابلیس در این نافرمانى، مرتكب سه انحراف و خلاف شد:

1 - خلاف عَملى - چنان كه تعبیر به اَبى (سركشى كرد) بیانگر آن است، كه موجب فسق او شد.

2 - خلاف اخلاقى، چنان كه تعبیر به استكبر (تكبر ورزید) حاكى از آن است كه موجب خروج او از بهشت، و داخل شدنش به دوزخ گردید.

3 - خلاف عقیدتى، كه با مقایسه كبرآمیز خود، عدل الهى را انكار كرد وَ كانَ مِنَ الكَافِرینَ؛ (از كافران گردید).

خداوند به ابلیس خطاب كرد و فرمود: اى ابلیس! چه چیز مانع تو شد كه از سجده كردن مخلوقاتى كه با قدرت خود آن را آفریدم سرباز زدى؟

ابلیس در پاسخ خدا، نه تنها عذرخواهى نكرد، بلكه با مقایسه غلط خود كه مقایسه جسم خود با جسم آدم بود گفت: من از آدم بهترم، مرا از آتش آفریده‏اى، ولى آدم را از گِل و آتش بر گِل برترى دارد.

همین تكبر و خودبرتربینى ابلیس باعث شد كه به او فرمان داد:

فَاخرج مِنها فَاءِنَّكَ رَجِیمٌ - وَ اءنّ عَلیكَ لعنَتِى اِلى یَومِ الدِّینِ؛

از آسمان‏ها و صفوف فرشتگان خارج شو كه تو رانده درگاه منى - و قطعاً لعنت من بر تو تا روز قیامت ادامه دارد.

ابلیس گفت: پروردگارا! مرا تا روزى كه انسان‏ها برانگیخته مى‏شوند (روز قیامت) مهلت بده.

خداوند فرمود: تو از مهلت شدگان هستى، ولى تا روز و زمان معین.

ابلیس (كه از این مهلت، بیشتر مغرور شد و از آن جا كه در رابطه با آدم علیه‏السلام رانده درگاه خدا شده بود، همه دشمنى خود را به آدم آشكار كرد و) گفت: خدایا به عزتت سوگند، همه انسان‏ها را گمراه خواهم كرد، مگر بندگان خالص تو را از میان آن‏ها، كه بر آن‏ها سلطه ندارم.

ادامه تكبر ابلیس‏

 

گویند: در عصر حضرت موسى علیه‏السلام، روزى ابلیس نزد حضرت موسى علیه‏السلام آمد و گفت: مى‏خواهم هزار و سه پند به تو بیاموزم.

موسى علیه‏السلام او را شناخت و به او فرمود: آنچه كه تو مى‏دانى، بیشتر از آن را من مى‏دانم، نیازى به پندهاى تو ندارم.

جبرئیل علیه‏السلام به موسى علیه‏السلام نازل شد و عرض كرد: اى موسى! خداوند مى‏فرماید هزار پند او فریب است، اما سه پند او را بشنو.

موسى علیه‏السلام به ابلیس فرمود: سه پند از هزار و سه پندت را بگو!

ابلیس گفت: 1 - هرگاه تصمیم بر انجام كار نیكى گرفتى، در انجام آن شتاب كن و گرنه تو را پشیمان مى‏كنم. 2 - اگر با زن نامحرمى خلوت كردى، از من غافل نباش كه تو را به عمل منافى عفت وادار مى‏نمایم. 3 - هرگاه خشمگین شدى، جاى خود را عوض كن، وگرنه موجب فتنه خواهم شد.

اكنون كه تو را سه پند دادم (به تو حقى پیدا كردم) در عوض، از خدا بخواه تا مرا بیامرزد.

موسى علیه‏السلام خواسته ابلیس را به خدا عرض كرد، خداوند فرمود: شرط آمرزش شیطان آن است كه به كنار قبر آدم علیه‏السلام برود و خاك قبر او را سجده كند.

حضرت موسى علیه‏السلام فرمان خدا را به ابلیس ابلاغ كرد.

ابلیس كه همچنان در خودخواهى و تكبر غوطه ور بود، گفت: اى موسى! من در آن هنگام كه آدم علیه‏السلام زنده بود، بر او سجده نكردم، چگونه اكنون حاضر شوم كه بر خاك قبر او سجده كنم؟!

آدم و حوّا در بهشت‏

در دنیا جایگاهى بسیار خوب و پر درخت و شاداب وجود داشت كه به آن بهشت دنیا مى‏گفتند. خداوند آدم علیه‏السلام را در همان جا آفرید و روح انسانى را در او دمید، و به فرشتگان فرمان داد تا او را سجده كنند.

از آن جا كه خداوند اراده كرده بود تا فرزندانى به آدم عطا كند و نسل او را به وجود آورد، مشیت او چنین قرار گرفت كه حضرت آدم همسرى داشته باشد تا با او ازدواج نموده و از او داراى فرزند گردد.

خداوند حوا را از زیادى گِل آدم علیه‏السلام آفرید، بنابراین حوا بعد از آفرینش آدم علیه‏السلام آفریده شده است.

عمرو بن ابى مقدام مى‏گوید: از امام باقر علیه‏السلام پرسیدم: خداوند حق را از چه چیز آفرید؟

امام باقر علیه‏السلام فرمود: مردم در این مورد چه مى‏گویند؟

گفتم: مى‏گویند خداوند حق را از یكى از دنده‏هاى آدم علیه‏السلام آفریده.

فرمود: آنها دروغ مى‏گویند، آیا خداوند ناتوان است كه حوا را از غیر دنده آدم بیافریند؟.

گفتم: فدایت گردم اى پسر رسول خدا! پس خداوند حوا را از چه چیز آفرید؟

امام باقر علیه‏السلام فرمود: پدرم از پدرانش نقل كرد كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند متعال مقدارى از گِل را گرفت و آن را با دست قدرتش در هم آمیخت، و از آن گِل، آدم علیه‏السلام را آفرید، و سپس از آن گِل مقدارى اضافه آمد، خداوند از آن اضافى، حوا علیها السلام را آفرید.

آدم علیه‏السلام به این ترتیب از تنهایى بیرون آمد، و با حوا اُنس گرفت؛ چنان كه امام صادق علیه‏السلام فرمود: از این رو زنان را نساء مى‏گویند، چون این واژه در اصل از اُنس است، و براى آدم علیه‏السلام جز حوا كسى نبود تا با او اُنس بگیرد.

آرى! زن و مرد از یك ریشه‏اند، و هر دو انسان بوده و تكمیل كننده همدیگر مى‏باشند، و آرامش آن‏ها در زندگى و اُنس با همدیگر تحقق مى‏یابد.

 

تمرین و آزمایش آدم و حوا، در آموزشگاه بهشتِ دنیا

آدم از چگونگى زندگى بر روى زمین هیچگونه اطلاعى نداشت، و تحمل زحمت‏هاى آن، بدون مقدمه براى او مشكل بود، و از چگونگى كردار و رفتار در زمین باید اطلاعات و آگاهى پیدا مى‏كرد. بنابراین مى‏بایست مدتى كوتاه تمرین‏ها و آموزش‏هاى لازم را در محیط آرامِ بهشتِ دنیا ببیند، و بداند زندگى روى زمین با برنامه‏ها و تكالیف و مسؤولیت‏ها آمیخته است، كه انجام صحیح آن‏ها باعث سعادت و تكامل و بقاى نعمت است و سر باز زدن از آن، سبب رنج و ناراحتى.

و نیز بداند هر چند او آزاد آفریده شده اما این آزادى به طور مطلق و نامحدود نیست كه هر چه خواست انجام دهد. او مى‏بایست از پاره‏اى از اشیاء روى زمین چشم بپوشد. نیز لازم بود بداند، چنان نیست كه اگر خطا و لغزشى كند، درهاى سعادت براى همیشه به روى او بسته مى‏شود و راه بازگشت براى او نیست، بلكه راه بازگشت وجود دارد و او مى‏تواند پیمان ببندد كه بر خلاف دستور خدا كارى را انجام ندهد، تا بار دیگر به بهره مندى از نعمت‏هاى الهى نائل گردد.

او در محیط بهشت لازم بود تا حدى پخته شود. دوست و دشمن خود را بشناسد، چگونگى زندگى در زمین را فرا گیرد، و با داشتن این آمادگى، به روى زمین قدم بگذارد. اینها امورى بود كه هم آدم و هم فرزندان او در زندگى آینده خود به آن نیاز داشتند. بنابراین شاید علت این كه آدم علیه‏السلام در عین این كه براى خلافت و نمایندگى خدا در زمین، آفریده شده بود، اما مدتى در بهشت دنیا، درنگ كرد، این بود كه دستورهایى به او داده شود، تا تمرین و آموزش‏هاى لازم را براى ورود به زمین ببیند. بنابراین سكوت آدم و حوا در بهشت، در حقیقت دوره آموزشى آن‏ها براى پا گذاشتن به میدان زمین براى جبهه‏گیرى در برابر انحرافات و ناملایمات، و كسب سعادت بود.

سكونت آدم و حوا در بهشت، و اخراج آن‏ها بر اثر گناه‏

 

خداوند آدم علیه‏السلام و حوّا علیها السلام را در بهشتِ دنیا سكونت داد، و فرمود: شما در بهشت ساكن شوید و از هر جا مى‏خواهید از نعمت‏هاى آن، گوارا بخورید اما نزدیك این درخت نشوید كه از ستمگران خواهید شد.

ولى شیطان، آدم و همسرش را به لغزش انداخت و آنان را از آن چه در آن بودند (بهشت) خارج كرد. در این هنگام به آن‏ها گفتیم؛ همگى بر زمین فرود آیید، در حالى كه بعضى دشمن دیگرى خواهید بود، و براى شما تا مدت معینى در زمین قرارگاه و وسیله بهره بردارى هست.

خداوند به آدم علیه‏السلام و حوا علیهاالسلام فرمود: از همه میوه‏ها و نعمت‏هاى بهشت آزاد هستید، بخورید، گواراى وجودتان باشد، ولى تنها از این یك درخت نخورید، و حتى به آن درخت نزدیك نشوید. ولى شیطان به سراغ آن‏ها آمد و آن‏ها را وسوسه كرد تا لباس‏هاى تقوا را كه باعث كرامتشان شده بود، از تنشان خارج سازد. به آن‏ها گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهى نكرده مگر به خاطر این كه (اگر از آن بخورید) فرشته خواهید شد، یا جاودانه در بهشت خواهید ماند، و براى آن‏ها سوگند یاد كرد كه من خیرخواه شما هستم. به این ترتیب آن‏ها را به فریبكارى، از مقامشان فرود آورد.

هنگامى كه آن‏ها فریب شیطان را خوردند، و از آن درخت چشیدند، لباس‏هاى كرامت و احترام، از اندامشان فرو ریخت و به چنین سرانجام شوم گرفتار آمده  و در نتیجه از بهشت رانده شده و اخراج گشتند.

خداوند آن‏ها را سرزنش كرد و فرمود: آیا من شما را از آن درخت منع نكردم و نگفتم كه شیطان دشمن آشكار شما است؟

 

گفتگوى جبرئیل با آدم علیه‏السلام‏

 

در روایت آمده: آدم و حوا علیهماالسلام وقتى كه از بهشت دنیا اخراج شدند، در سرزمین مكه فرود آمدند، حضرت آدم علیه‏السلام بر كوه صفا در كنار كعبه، هبوط كرد و در آن جا سكونت گزید و از این رو آن كوه را صفا گویند كه آدم صفى الله (برگزیده خدا) در آن جا وارد شد. حضرت حوا علیهاالسلام بر روى كوه مَروه (كه نزدیك كوه صفا است) فرود آمد و در آن جا سكونت گزید. آن كوه را از این رو مروه گویند كه مرئه (یعنى زن كه منظور حوّا باشد) در آن سكونت نمود.

آدم علیه‏السلام چهل شبانه روز به سجده پرداخت و از فراق بهشت گریه كرد. جبرئیل نزد آدم علیه‏السلام آمد و گفت: اى آدم! آیا خداوند تو را با دست قدرت و مرحمتش نیافرید، و روح منسوب به خودش را در كالبد وجود تو ندمید، و فرشتگانش بر تو سجده نكردند؟!

آدم گفت: آرى، خداوند این گونه به من عنایت‏ها نمود.

جبرئیل گفت: خداوند به تو فرمان داد كه از آن درخت مخصوص بهشت نخورى، چرا از آن خوردى؟

آدم علیه‏السلام گفت: اى جبرئیل! ابلیس سوگند یاد كرد كه خیرخواه من است و گفت: از این درخت بخورم. من تصور نمى‏كردم و گمان نمى‏بردم موجودى كه خدا او را آفریده، سوگند دروغ به خدا، یاد كند.

چگونگى توبه حضرت آدم علیه‏السلام و توسل او به پنج تن علیهم السلام‏

 

پس از آن كه آدم و حوا از آن درخت ممنوع خوردند و بر اثر این گناه (ترك اولى) از آن همه نعمت‏ها و آرامش بهشتى محروم گشتند، به طور سریع به اشتباه خود پى بردند و توبه كردند. به گناه خود اقرار نمودند و از درگاه الهى طلب رحمت كرده و گفتند:

پروردگارا! ما به خویشتن ستم كردیم، و اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نكنى از زیانكاران خواهیم بود.

خداوند به آن‏ها فرمود: از مقام خویش فرود آیید، در حالى كه بعضى از شما نسبت به بعضى دیگر دشمن خواهید بود (شیطان دشمن شما است و شما دشمن او) و براى شما در زمین قرارگاه و وسیله بهره‏گیرى تا زمان معینى است، در زمین بنده مى‏شوید و در آن مى‏میرید و در رستاخیز از آن خارج مى‏شوید.

به این ترتیب آدم و حوا به زمین آمدند و گرفتار رنجهاى زمین شدند، ولى توبه حقیقى كردند و خداوند توبه آنها را پذیرفت.

خداوند مهربان به آدم علیه‏السلام و حوا علیهاالسلام لطف كرد و كلماتى را به آن‏ها آموخت تا آن‏ها در دعاى خود آن كلمات را از عمق جان بگویند و توبه خود را آشكار و تكمیل نمایند.

از امام باقر علیه‏السلام نقل شده آن كلمات كه آدم و حوا، هنگام توبه گفتند چنین بودند:

اَلّلهُمِّ لا اءِلهَ اءِلَّا أَنتَ سُبحانَكَ و بِحمدِكَ رَبّ ظلمتُ نَفسِى فاغفِرلِى اءِنَّكَ خیرُ الغافِرینَ؛

خدایا! معبودى جز تو نیست، تو پاك و منزه هستى، تو را ستایش مى‏كنم، من به خود ستم كردم، مرا ببخش كه تو بهترین بخشندگان هستى.

اَلّلهُمِّ لا اءِلهَ اءِلَّا أَنتَ، سُبحانَكَ و بِحمدِكَ رَبّ ظلمتُ نَفسِى فَارحَمنِى اءِنَّكَ خیرُ الرَّاحِمینَ؛

خدایا! معبودى جز تو نیست، تو پاك و منزه هستى، تو را ستایش مى‏كنم، پروردگارا! من به خود ستم كردم، به من رحم كن كه تو بهترین رحم‏كنندگان هستى.

اَلّلهُمِّ لا اءِلهَ اءِلَّا أَنتَ، سُبحانَكَ و بِحمدِكَ رَبّ اءِنِّى ظلمتُ نَفسِى فَتُب عَلىَّ اءِنَّكَ اَنتَ التَّوابُ الرَّحیمِ؛

خدایا! معبودى جز تو نیست، تو پاك و منزه هستى، تو را ستایش مى‏كنم، پروردگارا! من به خود ستم كردم، توبه‏ام را بپذیر كه تو بسیار توبه‏پذیر و مهربان هستى

مطابق روایاتى كه از طریق شیعه و اهل تسنن نقل شده، در كلماتى كه خداوند به آدم علیه‏السلام آموخت، و او به آن‏ها متوسل شده و توبه‏اش پذیرفته شد نام پنج تن آل عبا علیهم السلام بود، او گفت: بِحَقَّ محمدٍ وَ علىٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الحسنِ و الحُسَینِ

و در روایت امامان اهل بیت علیهم السلام چنین آمده: آدم علیه‏السلام سر بلند كرد و عرش خدا را دید، كه در آن نام‏هاى ارجمندى نوشته شده بود، پرسید: این نام‏هاى ارجمند از آن كیست؟ به او گفته شد: این نام‏ها نام برترین خلایق در پیشگاه خداوند متعال است كه عبارتند از: محمد، على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام. آدم براى پذیرش توبه‏اش، به آن‏ها متوسل شد و خداوند به بركت وجود آنها، توبه او را پذیرفت.

 

پایان قسمت اول




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس