تبلیغات
تـاریـخ - مـتـافـیـزیـک - هاروت و ماروت - سید فاخر خلف زاده مولاء

هاروت و ماروت - سید فاخر خلف زاده مولاء

دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 12:04 ق.ظ

نویسنده : سید فاخر خلف زاده *موالی زاده*



حق تعالى مى فرماید و ما انزل على الملكین ببابل هاروت و ماروت (935) گفته اند: مراد آن است كه : شیاطین تعلیم مى كردند مردم را آنچه فرستاده شده بود از سحر بر دو ملك كه در زمین بابل بودند كه نام ایشان هاروت و ماروت بود

(936)، و ما یعلمان من احد حتى بقولا انما نحن فتنه فلا تكفر (937) و نمى آموختند سحر را به احدى تا مى گفتند به او كه :
نیستیم ما مگر فتنه و امتحانى براى مردم پس كافر مشو بعمل كردن به سحر، فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه (938) پس ‍ مى آموختند از ایشان آنچه جدائى مى افكندند به سبب آن میان آدمى و جفت او.


على بن ابراهیم و عیاشى رحمهما الله در تفسیرهاى خود به سند حسن از امام محمد باقر علیه السلام روایت كرده اند كه :


ملائكه نازل مى شدند هر روز و هر شب براى حفظ اعمال اوساط اهل زمین از فرزندان آدم و اعمال ایشان را مى نوشتند و به آسمان بالا مى بردند، پس به فریاد آمدند اهل آسمان از گناهان اهل زمین و عیب مى كردند در میان خود اهل زمین را به آنچه مى شنیدند و مى دیدند از ایشان از افترا بستن ایشان بر خدا و جراءت ایشان بر معصیت حق تعالى ، پس خدا را تنزیه كردند از آنچه خلق به او نسبت مى دهند و به آن وصف مى كنند، و گروهى از ملائكه گفتند: پروردگارا! به غضب نمى آئى از آنچه خلق تو در زمین مى كنند و از آنچه در حق تو افترا مى كنند و بغیر حق به تو نسبت مى دهند، و از آنچه نافرمانى تو مى كنند بعد از آنكه نهى كرده اى ایشان را از آنها و تو حلم مى كنى با ایشان و حال آنكه در قبضه قدرت تواند و در نعمت و عافیت تو تعیش مى كنند؟


پس حق تعالى خواست بنماید به ملائكه قدرت كامله خود را و جارى بودن امر خود را در خلق خود، و بشناساند به ملائكه نعمت خود را بر ایشان كه ایشان را از گناه معصوم گردانیده و خلقت ایشان را از سایر خلقتها امتیاز داده و ایشان را مجبول بر طاعت گردانیده و شهوت معصیت در ایشان قرار نداده است ، پس وحى فرمود بسوى ملائكه كه : از میان خود دو ملك اختیار كنید تا ایشان را به زمین بفرستم و ایشان را به طبیعت انسان بگردانم و در ایشان شهوت خوردن و آشامیدن و جماع كردن و حرص و طول امل قرار دهم مثل آنچه در طبیعت بشر قرار داده ام تا ایشان را امتحان كنم به طاعت خود.

پس ملائكه هاروت و ماروت را در میان خود اختیار كردند و ایشان زیاده از سایر ملائكه عیب مى كردند فرزندان آدم را و طلب نزول عذاب بر ایشان بیش از سایرین مى كردند، پس حق تعالى وحى فرمود بسوى ایشان كه : در شما شهوت خوردن و آشامیدن و جماع كردن و حرص و طول امل قرار دادم چنانچه در بنى آدم ، پس چیزى در پرستیدن شریك من مگردانید و مكشید كسى را كه من حرام كرده ام كشتن او را و زنا مكنید و شراب مخورید. پس حجابهاى آسمانها را گشود تا قدرت خود را به ملائكه بنماید و ایشان را به صورت و لباس انسان به زمین فرستاد.
پس فرمود: آمدند در ناحیه شهر بابل ، چون به زمین رسیدند بنائى به نظر ایشان درآمد و رفتند به جانب آن بنا، چون به قصر رسیدند زنى را دیدند جمیله و خوشرو و خوشبو كه به انواع زینتها خود را آراسته و با روى باز بسوى ایشان مى آید، چون نظر كردند بسوى او و با او سخن گفتند و نیك در او نگریستند به جهت آن شهوتى كه در ایشان مقرر شده بود عاشق آن زن شدند و با یكدیگر در آن باب مشورت كردند و نهى خدا را به یاد خود آوردند و از او گذشتند، چون اندكى راه رفتند شهوت بر ایشان غالب شد و ایشان را برگردانید، پس بسوى آن زن برگشتند در نهایت بیتابى و بیقرارى و او را به زنا خواندند.
آن زن گفت : من دینى دارم كه به آن اعتقاد دارم . و موافق دین خود مرا روا نیست با شما نزدیكى كنم تا به دین من درنیائید.
گفتند: دین تو چیست ؟
گفت : من خدائى دارم كه هر كه او را مى پرستد و سجده براى او مى كند، من مى توانم اجابت او كرد به هر چه از من بطلبد.
گفتند: خداى تو چیست ؟
گفت : این بت .
پس به یكدیگر نظر كردند و گفتند: اكنون دو گناه از گناهانى كه خدا ما را نهى فرمود رو داد: یكى شرك و دیگرى زنا، پس با یكدیگر مشورت كردند و آخر شهوت بر ایشان غالب شد و گفتند: قبول كردیم .
پس گفت : اگر راضى شدید كه بت را سجده كنید آن قربانى دارد، تا شراب نخورید سجده بت از شما مقبول نیست ، و موافق دین من آن است كه اول شراب بخورید و آخر سجده بت بكنید.
پس با یكدیگر مشورت كردند و گفتند: اكنون سه گناه از آنها كه خدا نهى فرموده بود پیش آمد: شراب خوردن و زنا كردن و بت پرستیدن ؛ پس گفتند به آن زن كه : چه بلاى عظیم بودى تو براى ما، آنچه گفتى قبول كردیم .
پس شراب خوردند و بت را سجده كردند، چون متوجه مقاربت با او شدند و ایشان براى او و او براى ایشان مهیا شدند، ناگاه سائلى از در آمد كه سؤ ال بكند، چون ایشان او را دیدند ترسیدند، آن سائل گفت : وضع شما آدمى را به شك مى اندازد كه چنین خائف و ترسان زن جمیله خوشبوئى را به چنین جاى خلوتى آورده اید، شما بد مردمى هستید؛ این را گفت و بیرون رفت .
آن زن گفت : بخداى خود سوگند مى خورم كه نمى گذارم نزدیك من آئید و حال آنكه این مرد مطلع شد بر حال من و شما و جاى شما را دانست و الحال مى رود و من و شما را رسوا مى كند، اول او را بكشید كه ما را رسوا نكند و بعد از آن با اطمینان خاطر بیائید و آنچه خواهید بكنید.
پس از پى آن مرد رفتند و او را كشتند و برگشتند، چون به آن موضع آمدند آن زن را ندیدند و جامه ها از بدنشان فرو ریخت و عریان ماندند و انگشت حسرت به دندان گزیدند! پس حق تعالى وحى نمود بسوى ایشان كه : من شما را یك ساعت به زمین فرستادم كه با خلق من باشید، پس در یك ساعت چهار معصیت كه شما را از آن نهى كرده بودم مرتكب شدید و از من شرم نكردید و حال آنكه شما بیش از سایر ملائكه عیب مى كردید اهل زمین را بر معصیت من و سعى مى كردید در نزول عذاب من بر ایشان به سبب آنكه شما را خلقتى آفریده بودم كه خواهش گناهان در شما نبود و شما را از معاصى نگاه مى داشتم ، اكنون كه عصمت خود را از شما بازداشتم و شما را به خود گذاشتم چنین كردید، الحال یا عذاب دنیا را اختیار كنید یا عذاب آخرت را.


پس یكى از ایشان گفت : متمتع مى شویم از شهوتهاى خود در دنیا چون به دنیا آمده ایم تا برسیم به عذاب آخرت ، و دیگرى گفت : عذاب دنیا مدتى دارد و آخر شدن دارد و عذاب آخرت دائمى است و منقطع نمى شود، پس ‍ اختیار نمى كنیم عذاب آخرت را كه سخت تر و ابدى است بر عذاب دنیاى فانى منقطع .
پس عذاب دنیا را اختیار كردند و تعلیم سحر مى كردند مدتى در زمین بابل ، چون سحر را به مردم تعلیم كردند ایشان را خدا از زمین بالا برد، و در میان هوا سرنگون آویخته اند و معذبند تا روز قیامت (939).
عیاشى به سند دیگر روایت كرده است كه : روزى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بر منبر بود در مسجد كوفه ، پس عبدالله بن الكوا از آن حضرت پرسید: مرا خبر ده از احوال این ستاره سرخ - یعنى زهره -.
فرمود: روزى خدا ملائكه را مطلع گردانید بر احوال فرزندان آدم و ایشان مشغول معصیت بودند، پس هاروت و ماروت از میان ملائكه گفتند: این جماعتند كه پدر ایشان را به دست قدرت خود آفریدى و ملائكه را به سجده او امر فرمودى ، به این نحو معصیت تو مى كنند؟!

حق تعالى فرمود: شاید اگر شما را نیز مبتلا گردانم به مثل آنچه آنها را به آن مبتلا كرده ام شما نیز مرا معصیت كنید چنانچه ایشان مى كنند.

گفتند: نه بعزت تو سوگند كه معصیت تو نخواهیم كرد.
پس خدا ایشان را به شهوتها مبتلا نمود مثل بنى آدم و امر كرد ایشان را كه : چیزى را با من شریك مگردانید و مكشید نفسى را كه من حرام كرده ام كشتن او را و زنا مكنید و شراب مخورید. پس ایشان را به زمین فرستاد و هر یك در ناحیه اى حكم مى كردند در میان مردم ، پس این ستاره به نزد یكى از آنها آمد به مخاصمه و در نهایت حسن و جمال بود، چون او را دید مفتون عشق او شد و گفت : حق به جانب توست اما حكم نمى كنم براى تو تا به من دست ندهى ؛ پس او را وعده كرد به یك روزى و برگشت و به نزد دیگرى رفت به مرافعه و او نیز مفتون شد و او را به زنا تكلیف كرد، او را نیز به همان ساعت وعده داد كه رفیقش را وعده داده بود.


چون روز وعده شد هر دو نزد او حاضر شدند پس هر یك از دیگرى شرم كردند و سرها به زیر افكندند، پس پرده حیا را دریدند و یكى از ایشان به دیگرى گفت : آنچه تو را به اینجا آورده است مرا هم همان آورده است ، پس ‍ هر دو او را به زنا تكلیف كردند و او ابا نمود و گفت : تا بت مرا سجده نكنید و شراب نخورید من راضى نمى شوم ، و ایشان ابا كردند و او مبالغه نمود تا آنكه راضى شدند و شراب خوردند و از براى بت نماز كردند، پس گدائى داخل شد و ایشان را در آنجا دید پس آن زن گفت : این مرد بیرون مى رود و خبر شما را نقل مى كند و شما را رسوا مى كند، پس برخاستند و او را كشتند.


چون او را تكلیف كردند كه به نزدیك ایشان آید گفت : راضى نمى شوم مگر آنكه تعلیم من كنید آن چیزى را كه به سبب آن به آسمان بالا مى روید - زیرا ایشان روزها میان مردم حكم مى كردند و شبها به آسمان مى رفتند - پس ‍ ایشان ابا كردند و او نیز ابا كرد تا آنكه راضى شدند و تعلیم او كردند، پس آن زن تكلم نمود به آن سخن كه تجربه كند كه ایشان راست گفته اند به او، پس ‍ همین كه تكلم نمود به آسمان بالا رفت و ایشان به حسرت در او نظر مى كردند، و در این احوال اهل آسمان نظر مى كردند بسوى ایشان و از اوضاع ایشان عبرت مى گرفتند.
چون آن زن به آسمان رسید خدا او را مسخ كرد به صورت این كوكب كه مى بینید (940).


مؤلف گوید: عامه نیز مثل این قصه را در احادیث خود روایت كرده اند و اكثر علماى خاصه و عامه این قصه را انكار كرده اند به سبب آنكه آنچه در این قصه مذكور است منافات دارد با عصمت ملائكه كه به آیات و اخبار متواتره ثابت شده است ، بلكه ایشان دو ملك بودند كه خدا ایشان را براى امتحان مردم به زمین فرستاده بود كه به مردم تعلیم سحر بكنند براى آنكه فرق كنند میان سحر و معجزه و براى آنكه سحر را بشناساند كه از آن احتراز نمایند و به ایشان مى گفتند: این تعلیم كردن ما امتحانى است براى شما مبادا این را وسیله دنیاى خود كنید و سحر بكنید و كافر شوید، و از ایشان گناهى صادر نشد و مدتى در زمین بودند بعد از آن به آسمان رفتند.



بعضى گفته اند ایشان ملك نبودند بلكه دو شخص بودند از اهل بابل و به صلاح مشهور بودند، به این سبب ایشان را ملك مى گفتند؛ و بعضى گفته اند این قصه منافات با عصمت ملائكه ندارد، زیرا كه ملائكه تا به وصف ملك بودن باقى باشند معصومند، و هرگاه حق تعالى ایشان را به صورت و حالت بشر بگرداند ملك نخواهند بود و عصمت از ایشان ممكن است كه زائل شود، و این سخن اگر چه خالى از قوتى نیست ولیكن چون بعضى از احادیث بر رد این حدیث وارد شده است و اینها موافق روایات عامه است و تواریخ یهود خلاف مذهب مشهور میان علماى شیعه است ، و در این باب توقف نمودن اولى است .
چنانچه در تفسیر امام حسن عسكرى علیه السلام در تاءویل این آیه وارد شده است كه حضرت صادق علیه السلام فرمود: چون بعد از نوح علیه السلام ساحران و ارباب حیل در زمین بسیار شدند، حق تعالى دو ملك فرستاد بسوى پیغمبر آن زمان كه بیان نمایند سحر ساحران را و بیان كنند چیزى چند را كه سحر ایشان را به آن توان كرد و مكر ایشان را به آن رد توان كرد، و نهى كردند از ایشان را از آنكه سحر كنند به سبب آنچه مى آموزند از براى مردم ، چنانچه طیبى گوید: فلان چیز زهر است و دفع ضرر آن به فلان دوا مى توان كرد، چنانچه حق تعالى فرموده است و ما یعلمان من احد حتى یقولا انما نحن فتنه فلا تكفر فرمود: یعنى آن پیغمبر امر كرد آن دو ملك را كه ظاهر شوند براى فرزندان آدم به صورت دو انسان و تعلیم نمایند به مردم آنچه خدا تعلیم ایشان نموده است ، پس ایشان به هر كه تعلیم مى كردند طریق سحر و باطل گردانیدن سحر را مى گفتند به آن كسى كه از ایشان یاد مى گرفت كه : ما افتتان و امتحانیم براى بندگان كه اطاعت نمایند خدا را در آنچه مى آموزند و به آن باطل گردانند سحر ساحران را و خود سحر نكنند پس كافر مشو به كردن سحر و ضرر رسانیدن به مردم و به اینكه سحر را وسیله خود گردانى كه مردم را بخوانى بسوى آنكه اعتقاد كنند به آنكه تو به سبب سحر قادرى بر میراندن و زنده گردانیدن و آنچه خواهى مى توانى كرد در برابر خدا و این كفر است .


فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه فرمود: یعنى آموختند طالیان سحر از آنچه شیاطین نوشته بودند در ملك سلیمان و در زیر تخت او گذاشته بودند و نسبت به او مى دادند از سحرها و نیرنجات و آنچه نازل شده بود بر هاروت و ماروت از این دو صنف مى آموختند چیزى چند را كه به آنها جدائى مى افكندند میان مرد و جفت او؛ و اینها امرى چند بود كه مى آموختند چیزى چند را كه به آنها جدائى مى افكندند میان مرد و جفت او؛ و اینها امرى چند بود كه مى آموختند براى ضرر رسانیدن به مردم كه جدائى مى انداختند میان مردم به حیله ها و تخییلات و نمامى كردن و چیزها كه مى نوشتند و در جاها دفن مى كردند كه دوستى میان دو كس بهم رسانند یا عداوت میان دو كس بیندازند.
و ما هم بضارین به من احد الا باذن الله (941) فرمود: یعنى نبودند آنان كه اینها را مى آموختند ضرر رساننده احدى را مگر به آنكه خدا ایشان را به خود بگذارد و منع لطف خود از ایشان بكند به سبب بدیهاى اعمال ایشان ، و اگر مى خواست مى توانست ایشان را قهر و جبر نماید بر ترك آنها.
و یتعلمون ما یضرهم ولا بنفعهم (942). و مى آموختند چیزى را كه ضرر به ایشان مى رسانید و نفع به ایشان نمى بخشید.، فرمود: زیرا كه ایشان چون یاد مى گرفتند بعمل مى آوردند و متضرر مى شدند به آن ، پس ایشان یاد مى گرفتند چیزى را كه ضرر مى رسانید به ایشان در دین و نفع اخروى به ایشان نمى داد بلكه به سبب این از دین خدا بدر مى رفتند.


و لقد علموا لمن اشتراه ما له فى الآخره من خلاق (943) فرمود: یعنى آنها كه یاد مى گرفتند مى دانستند كه آنچه را خریده اند از سحر به دین خود كه به سبب آن از دین بدر رفته اند آن را بهره اى در ثواب بهشت نیست ، و لبئس ما شروا به انفسهم لو كانوا یعلمون (944) و بتحقیق بد چیزى است آنچه فروخته اند به آن جانهاى خود را اگر مى دانستند كه آخرت را فروخته اند و ترك كرده اند بهره خود را از بهشت ، زیرا كه ایشان را اعتقاد آن بود كه خدائى و آخرتى و مبعوث شدنى نخواهد بود.


پس راویان تفسیر به خدمت حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام عرض كردند: جمعى مى گویند كه هاروت و ماروت دو ملك بودند كه حق تعالى ایشان را اختیار كرد از میان ملائكه در وقتى كه بسیار شد گناهان فرزندان آدم و ایشان را با ملك دیگر به زمین فرستاد و ایشان عاشق زهره شدند و اراده زنا با او كردند و شراب خوردند و آدمى را كشتند، و خدا ایشان را در بابل عذاب مى كند و ساحران از ایشان سحر یاد مى گیرند، و خدا آن زن را مسخ كرد به ستاره زهره .


پس حضرت فرمود: پناه مى برم به خدا از این قول ، زیرا كه ملائكه خدا معصوم و محفوظند از كفر و قبایح به الطاف خدا، چنانچه در حق ایشان مى فرماید: نافرمانى خدا نمى كنند در آنچه امر مى كند ایشان را و مى كنند آنچه ایشان را امر مى كند به آن (945)، و باز مى فرماید: آنها كه نزد خدا هستند - یعنى ملائكه - تكبر نمى كنند از عبادت خدا و مانده نمى شوند و تسبیح مى گویند در شب و روز و سستى ایشان را عارض نمى شود (946)، و باز مى فرماید: بلكه بنده اى چندند گرامى داشته شده و پیشى نمى گیرند بر خدا به گفتار، و ایشان به امر او عمل مى نمایند (947).
پس فرمود: اگر چنان باشد كه ایشان مى گویند هر آینه خدا این ملائكه را خلیفه خود گردانیده خواهد بود در زمین و خواهند بود در دنیا به منزله پیغمبران و ائمه علیهم السلام ، و آیا از انبیاء و ائمه ممكن است كه آدم كشتن به ناحق و زنا كردن صادر شود؟! آیا نمى دانى كه خدا هرگز زمین را از پیغمبرى یا امامى از فرزندان آدم خالى نگذاشته است ؟ آیا نشنیده اى كه خدا مى فرماید: نفرستادیم قبل از تو بسوى خلق مگر مردانى چند كه وحى مى فرستادیم بسوى ایشان از اهل شهرها (948)؟ پس این دلیل است بر آنكه ملائكه را بسوى زمین نفرستاده است كه پیشوایان و حكام باشند بلكه ایشان را بسوى پیغمبران خود فرستاده است .


پس راویان عرض كردند: بنابر این شیطان نیز مى باید ملك نباشد!
فرمود: او نیز ملك نبود بلكه از جن بود، چنانچه حق تعالى فرموده است كان من الجن (949) و باز فرموده است و الجان خلقناه من قبل من نار السموم (950)، و بدرستى كه خبر داد مرا پدرم از جدم از حضرت امام رضا علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلى الله علیه و آله كه حضرت فرمود: حق تعالى اختیار كرد از جمیع عالمیان محمد و آل محمد صلى الله علیه و آله را و اختیار كرد پیغمبران را و اختیار كرد ملائكه مقربان را و اختیار نكرد ایشان را مگر براى آنكه مى دانست كه كارى نخواهند كرد كه از ولایت و دوستى خدا بیرون روند و از عصمت الهى برى شوند و ضم شوند با گروهى كه مستحق عذاب خدا گردیده اند.
راویان گفتند: به ما روایت رسیده است كه : چون حضرت رسول صلى الله علیه و آله نص فرمود بر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به امامت ، عرضه كرد خداوند عالمیان ولایت آن حضرت را بر ملائكه پس گروه بسیارى قبول ولایت آن حضرت نكردند و خدا ایشان را مسخ كرد به صورت وزغ آبى !
فرمود: معاذ الله ! این حدیث را بر ما دروغ بسته اند، و ملائكه رسولان خدایند، و چنانچه بر پیغمبران خدا كفر روا نیست بر ایشان نیز روا نیست و شاءن ملائكه عظیم است و مرتبه ایشان جلیل است و از امثال این امور منزهند (951).
به اینجا منتهى شد آنچه از تفسیر امام علیه السلام نقل كردیم ، و سایر احوال ملائكه و بیان عصمت ایشان را در كتاب روح الارواح بیان خواهیم كرد انشاء الله تعالى .
و بر این موضع ختم كردیم جلد اول حیاه القلوب را در وسط ماه شوال سال هزار و هشتاد و پنج از هجرت مقدسه نبویه در جوار روضه مقدسه منوره عرشیه ملكوتیه رضیه صلوات الله على مشرفها و الحمدلله اولا و آخرا
و صلى الله على محمد سید المرسلین و آله المقدسین المكرمین و لعنه الله على اعدائهم اجمعین .

سید فاخر خلف زاده مولاء



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس